تبليغاتX
varcoly1 - خانومی سلام

خدايا با نام تو آغاز ميكنم كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي

سلاااااااااااااااااااااااام......

خوبين؟.... خوب خدا رو شكر..... ( زمان تقريبي ي خوندن كل پست 30 دقيقه )

 

بخش اول ( خانومي سلام )

آره.... با خود خودتم... سلام خانومي..... چه خبرا.... چي كارا ميكني؟...اگه بدوني ديروز چي بر من گذشت... ديروز يك سره تمام موفقيت هام رو به تو هديه دادم.... مهم نيست كجايي... يعني الان به من مربوط نميشه.... پيدات ميكنم..... فعلا برو براي خودت صفا كن.... بزار پيدات كنم..... يك چيز بهت نشون ميدم.... يك چيزي بهت ميدم كه ديگه از پيشم نري...... ديگه نري؟!!!!..... مگه اصلا اومدي كه بري؟... نه.... منظورم اينه كه فكر رفتن از برم.... هرگز نيايد بر دلت.... اصلا ميخواي كجا بري؟.... تازه همش مگه چند وقته همديگرو پيدا كرديم؟.... بمون تا بمونم..... دوست داري بدوني با كي ميخواي زندگي كني؟.... نشاني رو يادته.... سريال نشاني.... ايام عيد سال 1387.... شبكه ي دو.... آره.... همون دختره كه از خارج اومده بود دنبال گنج.... من كمي شبيه ِ محسنم..... نه.. محسن پسر نه.... محسن داماد.... آره.... دوست داره بخندونه..... نميتونه غم اطرافيانش رو ببينه و ساكت بمونه.... خيلي شاده..... شادي ي تو رو هم ميخواد.... ولي پايه هست كه روي پاي خودش وايسه.... هر وقت بتونم ميخندونمت... هر وقت... تمام كمدي هاي جهان رو ميتوني در من ببيني.... و بيشتر از همه كي؟... اگه گفتي؟.... حدس بزن.... نه.... نه.... نچ.... نه.... باشه خودم ميگم.... مهران مديري..... آره ولي ميخواستم خودم بهت بگم... كيفش بيشتره.... البته بدون مرز.... يك آن ميشه چارلي چاپلين.... در عين حال مثل مديري حرف ميزنه..... و در كل خيلي آدم ِ ممممم نميدونم.... خوب؟.... شاد؟... بي نمك؟... مزخرف؟..... بي خيال؟... ولي هر چي هست شاده..... خودش خوشحاله.... و چون قرار سرد نشه..... يعني حتي ممكنه بعد از 40 سال زندگي... يك دفعه بگه لباسات رو بپوش بريم توي خيابونا يه دوري بزنيم.... با اين كه 20 سانت برف روي زمين نشسته ولي اون اصلا انگار نه انگار.... يك دفعه ميبيني تمام جووناي محل با دهناي باز دارن حركات شما دوتا رو نگاه ميكنن.... يا مثلا حيوونا.... اصلا از حيوون جماعت سير نميشه.... مخصوصا... خر.... نه ببخشيد الاغ..... واقعا به اندازه ي يك .... ( اول خواستم بگم يك استاد دانشگاه ولي خودم حس كردم ممكنه يكم چيز باشه.... يعني مناسب نباشه)... به اندازه ي يك انسان.... آره به اندازه ي يك انسان براش ارزش قائله.... خيلي منطقي باهاش حرف ميزنه ولي لحن حرف زدنش مثل همون شخصيت هاي داستان هاي مديري ي..... اين مثال رو الان گفتم چون خيلي وقته از اين نعمت بي بهره ام.... چيزه خانومي..... يك چيز روهم بدون.... اين موجود كه قراره باهاش ازدواج كني.... حداقل از ديد خودش تمام احساسات بشري.... تمام احساسات مثبت و يا غير منفي.... تمامش رو لمس كرده.... احساس بيست گرفتن توي ديكته براي يك بچه ي ابتدايي.... احساس قبل از دعواي يك بچه ي دبيرستاني.... احساس دختري كه براي بار اول خودش جلوي مهمونا ميوه تعارف ميكنه.... احساس پسري كه ميخواد يه كاري كنه تا نظر همه و بخصوص دختراي اطراف رو به خودش جلب كنه..... احساس پسر بچه اي رو كه دلش ميخواد كنار دست راننده ي اتوبوس وايسه و بليط جمع كنه.... احساس كودكي كه امشب شب عروسي ي پسرشه... ببخشيد پدري... آره... پدري كه روي سن وايساده و براي پسر در حال رقصش دست ميزنه.... احساس يك پدر وقتي دخترش كمي دير ميآد خونه..... احساس يك پ د ر و ق ت ي د خ ت ر ش ب ه ش م ي گ ه بابا.... آره... اينو آروم بخون..... دخترش بهش ميگه: بابا.... خيلي احساس شيريني ي......خيلي خيلي.... حد نداره..... احساس يك مادر وقتي ميبينه جواب آزمايشش مثبته.... احساس يك داماد شب عروسي... كه بي شباهت به احساس سر جلسه ي كنكورش نيست..... احساس يك محقق جوان وقتي ديگران در حضورش روي نظرات اون با ديد مثبت بحث ميكنن.... احساس زيباي آدم سر سفره ي افطار.... احساس يك جوون وقتي داره توي خيابون لايي ميكشه.... و خيلي احساسات ديگه كه از هركدومش يك ذره هرچند كوچيك رو لمس كرده.... لمس احساس در جاي خودش خيلي آرامش بخشه.....

 

بخش دوم ( آنگاه كه لغزيديم)

 

خيلي دلم پر ميشه وقتي ميرم چيتگر.... ميرم براي ورزش ولي كلي هم تصاويري ميبينم كه اذيتم ميكنه.... يا بعضي وقتا توي دانشگاه كه از كنار يك دسته پسر رد ميشم..... خيلي دوست دارم يك كتاب بنويسم به اسم " آنگاه كه لغزيديم " شايد نوشتم.... شايدم ننوشتم.... ولي واقعا با اين اوضاع زندگي براي امثال من سخت ميشه.....

 

بخش سوم ( همين )

 

يك صلوات بفرست.......... همين..... ممنون

 

بخش چهارم ( چي براي گفتن داري؟ )

 

مردك مهمه يا سواد؟.... حالا سواد مهمه يا كار؟..... حالا كدومش رو دارين؟....

مدرك دانش ميآره، درست... ولي نبودش يا حتي در بعضي موارد وجودش دليل بر نبود دانش و سواد نيست.... من خيلي وقتا فكر ميكنم كه من كجام؟... دانشكده ي علوم.... چه ميخونم..... فيزيك.... پايين ترين نمرات تحصيلم مربوط به چه درسايي بوده.... فيزيك.... رياضي.... پس اين جا چي كار ميكنم.... اصلا كجا بودم خوشحال ميشدم..... رشته ي ادبيات؟.... رشته ي فلسفه ومنطق؟.... روانشناسي؟..... هنر؟.... نميدونم..... ولي گاهي بسيار احساس ميكنم بيگانه ام..... گاهي هم از اين كه فيزيك ميخونم يا حداقل توي گله و دسته ي دانشجوهاي فيزيك هستم خوشحالم..... ولي نكته اين جاست كه فيزيك رو در حدي دوست دارم كه بدونم..... بدونم گشتاور يعني چي.... شتاب گرانش چيه.... تكانه چيه.... مركز جرم چيه.... بيگ بنگ چي بوده..... آره... كي بود گفت... درسته.... من شنونده ي خوبيم..... ولي وقتي قرار ميشه از اين مسائل استفاده كنم نميتونم..... خيلي زود تحليل ميكنم ..... خيلي وقتا آخر و يا كل جمله ي استاد رو من ميگم..... به نابراين در ديد استادا من بچه ي بدي نيستم... خيلي هم باهوشم ولي پشتكار و سعي ندارم..... تواناييش هست ولي طلبش نيست...... هميشه از عمل خوشم مي اومده.... كاراي عملي..... مثل شيرووني كردن يك پشتبوم..... لوله كشي ي آب.... روندنه ماشين..... كاراي ساختموني ي گروهي .... هرچي شعاع اعمال گشتاور بيشتر باشه نيروي اعمال شده هم بيشتره.... يعني چي..... يعني هرچي چكش رو طوري بگيري كه فاصله ي سرش از دستت بيشتر بشه.... ميخ راحت تر و با ضربات كمتري فرو ميره.... من اينو ميدونم..... ولي واقعا از انجام اون چكش زني و پتك زني بيشتر خوشم ميآد تا برسي و حل مسائل گشتاور....

 

آره.... شاديم حق با مسن تر ها باشه.... هنوز سختي ي كار كردن رو نكشيدي تا بدوني درس خوندن چه نعمت بزرگي ي.... بايد مجبور باشي صبح تا شب كار كني.... شب درس بخوني تا بفهمي درس خوندن راحت تره يا كار كردن.....

نميدونم..... شايد....

 

بخش پنجم ( كار شغل دعا)

 

دعا ميكنين يا نه؟.... دعا براي اين كه من به شغلم برسم.... اين روزا هر چي بيشتر راجع به آينده و فكر و اين كه به هر چي فكر ميكني ميرسي... و يا .... تو آن هستي كه مي انديشي..... و هر كي به جايي رسيده براي اين بوده كه آرزوش اين بوده و از اين جور چيزا..... هر چي بيشتر ميخونم و ميشنوم.... ميبينم تمام روانشناسي هاي مورد نظر رو من خودم گذروندم..... اهدافت رو يك جا بنويس.... ميدوني من كي نوشتم.... پارسال.... قبل از زمستون يا شايدم توي دي ماه..... بعد كي خوندم اهدافت رو بنويس.... يك هفته پيش..... عكسي از هدفت بزار جلوي چشمت..... يك هفته پيش خوندم.... دو ماه پيش عمل كردم.... به آينده ي خودت بعد از رسيدن به هدف فكر كن..... يك هفته پيش خوندم.... 5 ماه پيش شروع كردم.... جالب نيست؟.... نيست؟!!!!!!!! خوب براي من بود......

تصميم گرفتم بمونم.... يعني اسمم بمونه.... كسي كه صد ها دانشجو در مسكن او تحصيل ميكردند.... كسي كه خرج تحصيل بيش از 1000 نفر را در طي سال پرداخت ميكرد....

بزراين يكي دو مورد از برنامه هام رو بگم..... اگه نگم دق ميكنم....

شهريه ي شما به صورت وام به شما پرداخت ميشه..... يك سود تك رقمي اي هم داره..... و شما پول رو ميگيرين و ثبت نام ميكنين... بعد از پايان ترم..... وضعيت مشخص ميشه.... افرادي كه معدلشون 19.5 و بالاست.... به كل تخفيف ميخورن.... 100%... يعني وام بي وام.... نوش جونشون..... افرادي كه 19تا 19.5 شدن 80 درصد تخفيف ميخورن.....  افرادي كه 18 تا 19 شدن...60%.... افرادي كه 17 تا 18 شدن....40 درصد.... افرادي كه 16 تا 17 شدن 20 درصد.... و افرادي كه 15 به بالا شدن 10 درصد.... افراد بين 12 و 15 طبق چيزي كه قرارداد كرده بوديم.... ولي نكته اين جاست كه كسي كه مشروط شده بايد دو برابر وام رو پرداخت كنه... دو برابر ...... اين تخفيف ها در رقم قابل برگشت بوده..... و مثلا اگه 400.000 تومن وام گرفتي و بايد 440.000 تومن بازپرداخت كني..... و معدلت شده 17.99.... 264000 تومن بر مي گردوني نه 440000 تومن.... چون... معدلت بالا بوده.... خوب ديدين يا نه... معدلت بشه 19.51 معافي ها..... تاره به معدل هاي بالاي 19.90 جايزه هم ميدن..... فكر كنين يك شرايط حدودا مشابه اي هم براي خوابگاه باشه.... تازه نه خوابگاه هاي 5 شش نفره... خوابگاه هاي دو نفره... و مجهز و مستقل ( اتاق+ گاز+ سرويس +حمام ) ....

خوب اين امكانات پول ميخواد..... منم كه فعلا 5 شش هزار تومن بيشتر توي جيبم نيست..... البته اندازه يك ترم شهريه توي حسابم دارم ولي خوب.... اين كجا و آن كجا.....

اگه هدفت اين باشه كه جامعه رو ببري جلو.... اگه فقط چشم به خدا داشته باشي..... اگه جز خدا به كسي التماس نكني.... بدون ميشه..... حالا وام يك نمونه ي متوسط بود.... وقتي ميگم خوابگاه يعني ساختمانش رو هم خودم ميسازم.....با سرمايه ي خودم... وقتي ميگم وام يعني همش با من..... روي كمك دولت و از اين جور چيزا حساب باز نمي كنم.... بگو انشالله

 

بخش ششم (وقت)

 

تازه گي ها به اين فكر ميكنم كه اگر تمام وقتم رو صرف شعر و ادبيات كنم چي ميشه..... مثلا شهريار رو ديدين؟... اين كاره بود..... و واقعا هم دنبالش رو گرفت و گفت... اگه كمتر مشغله داشته باشم خيلي بهتر ميتونم شعر بگم... يا دوچرخه سواري..... به مادرم گفتم استقبال نكرد.... يعني حق داشت... ولي .... آره ديگه هميشه اين ولي ي هست كه كارو خراب ميكنه..... يك دوچرخه ي 500 ششصد هزار تومني... وقتي گفتم ميخوام..... يك جوري نگاه كرد انگار كه گفتم من الان زن ميخوام...... يعني يك جوري كه اصلا انگار حرفم معني نداره.... بهم گفت درست رو بخون.... اگه بخواي بري توي اين رشته بايد در اختيار اونا باشي.... بايد وقت بزاري.... ولي درست مهم تره.... تو بايد يك زندگي رو اداره كني.... زندگي از آدم ميخواد.... ميتوني بگي ندارم؟؟..... بايد از الان پولت رو جمع كني ( گفته بودم پول توي بانكم رو برميدارم شما هم يكم بهم بدين ).... گفت طرف ديگه نگاه نميكنه ببينه داري يا نه.... ازت ميخواد.... تو هم بايد براش فراهم كني.... تا كي ميخواي مجرد بموني..... اين جمله روكه گفت يك لبخند نزده روي صورتم نقش بست.... يعني توي چشمام معلوم بود نه روي لبم.... ميگفت داييت رونگاه نكن 30 سالش بود زن گرفت.... توي دلم گفتم منو باش دارم براي كي وبلاگ مينويسم.... مادر انتظار اين رو داره من بخوام تا 30 سالگي صبر كنم ولي آيا انتظار داره 24 يا 25 سالگي بگم ننه.... آره..... نمي دونم شايد.... ولي خوب... چي دارم بگم... حق با مادره..... بيشتر حرف هاي من روي هواست.... يعني هيچ مرحله اي وصول نشده كه بگي اون شغل روزانه 200.000 تومن محقق بشه.... البته من كاملا مصمم..... كاملا.... شك نكن... ولي خوب مادر ه ديگه.... حق داره نكته اين جاست كه منم بچه ي حرف گوش كنيَم البته نه در همه ي موارد.... و نكته ي ديگه اين كه من وقتي به شغل مورد نظرم برسم خودم با پول خودم اين دوچرخه رو ميخرم... تازه دوست دارم يك دوچرخه ي 500 يا 600هزار تومني هم براي دوستم بخرم.... دوست خوب نعمت بزرگي ي..... خيلي دوست دارم ميرفتم يك رشته كه محاسبات كمتري داشت.... البته هميشه از اين جور رشته ها هم خوشم مي اومده.... مثلا 28 و 29 فروردين توي دانشگاه ما نمايشگاه سازه هاي ماكاروني ي... 28م كه بايد برم كلاس زبان ولي واقعا دوست دارم 29 از اين جا تا كرج رو برم تا توي نمايشگاه شركت كنم و فقط ببينم... هميشه از ديدن اين جور مسابقات توي تلويزيون لذت ميبردم..... ميدوني چرا.... چون توي خونمون هميشه يك بسته ماكاروني پيدا ميشه.... يعني موقعيتش فراهمه تا تجربه كنم.... و اينو دوست دارم.... تجربه كردن رو ميگم..... مخصوصا كار عملي و فني......

 

بخش هفتم (كتاب)

 

خيلي دارم مينويسم، نه.... خودمم فهميدم.... چون خيلي از بخش هاي پست قبل بدون نظر موند... ولي ترجيح ميدم اين تخليه ي افكار يك تخليه ي كامل باشه....

همون دوستم كه ميخوام براش يك دوچرخه بخرم يك پسر عمه داره...... اين پسر عمه هه توي آمريكا زندگي ميكنه... توي زعفرانيه ي ايالتشون.... نكته اينه كه از هيچ به جايي رسيده كه يكي از ماشيناش لامبرگيني ي.... خواسته كه برسه... پس رسيده.... منم ميخوام به شغلم برسم.... ميخوام... پس ميرسم..... فقط الان بزرگترين مشكل من وقت آزاده..... وقت..... در درجه ي اول سربازي و در درجه ي دوم دانشگاه..... اينا اصلي اند.... بعدش ميشه مسافت خونه تا دانشگاه.... بعدش ميشه كلاس زبان.... بعدش ميشه تكاليف دانشگاه.... و آره.... بخش اصليش دانشگاهه..... خوب هرچي باشه توي بخش شغل توي هر فرمي بايد بنويسم دانشجو ديگه..... ميشه دانشجو نبود ولي نميشه سربازي نرفت.... آخرين طرحم براي فرار از 24 ماه خدمت چاپ كتاب بود..... يك كتاب بنويسم و بعدش به واسطه ي چاپ كردن يك كتاب يكم تخفيف بگيرم.... مثلا 5 ماه تخفيف..... ولي خداييش 19 ماهم كم چيزي نيست... طرح قبليم چاپ يك كتاب ديگه بود كه اگه عملي بشه ديگه شايد اصلا 22 ماه تخفيف بخورم و با گذروندن آموزشي بي خيالم بشن..... نمونه ي فارسي ش حاضره .... ترجمه ي انگليسيش هم تموم شده فقط مونده اون بخش مقدمه و از اين جور چيزاش..... درامدش ميتونه ميليوني باشه..... ولي اگه با يك ناشر بين المللي قرار داد ببندي ميلياردي ميشه.... نكتش اينه كه پولش 99.999999% با بركت هم خواهد بود و اون وقته كه شخصا تضمين ميدم هزينه ي تحصيل همه تون رو تا دكترا پرداخت كنم..... ميدونين كه الكي حرف نميزنم.... اگرم بگم زيرش نميزنم..... پس دعا كنين كه درست بشه.....

 

بخش هشتم ( شعر )

 

ديگه چي مونده كه نگفتم... مممممممممممممممممممممممممممم آهان نوبت شعره.... اين شعر رو براي واله خانوم گفتم..... حالم ميزون بود.... نتيجش اين شد:

 

مرا در دل بود عشق نگاری
که او در عالمم دُردانه ام کرد
مرا دید و همی بیند شب و روز
ندیدم روی او چون یاد دارم
همیشه با من است و داردم دوست
ولی یک بار هم یادش نکردم
مرا مستانه از گٍل او برون کرد
ندانستم که آخر خاک باشم
مرا از فرش ِ پا تا عرش برده
ولی چون خواب بودم در سرابم
دمی گشتم رها رفتم ز پیشش
پیش گشتم ولی او را ندیدم
مرا دل از همه دنیا تهی شد....
چو بستم دیده ام او را بدیدم
بدیدم در تمام این و آن روز
همیشه از منم بر من نیامد
همیشه در منو من بی خیالش
همیشه با منو من بی کلامش
همیشه دست خود در دست اویم
ولی دستش چو دیدم یاد کردم
خداوندا مرا مستانه کردی
چرا در این قفس از تو بمانم
مرا زین تن رها کن یارب امشب
هوای جام عرشت دارم امشب

 

شعر خوبي شد...... خودم خوشم اومد... از بيشتر شعرام خوشم ميآد..... مخصوصا وقتي دوباره ميخونمشون.... منظورم بعد از يكي دو روز از گفتن.... تازه ميفهمم چي گفتم..... به به.... به به

 

بخش نهم (يه نفر)

 

ي ِي نفر هست كه ميگه من اصلا هيچ شناختي راجع به آينده و زندگي در كنار يك خانوم رو ندارم..... نظر شما چيه؟..... به نظر شما من زندگي ي موفقي خواهم داشت..... درسته 50% قضيه هم همسرمه و خصوصيات اخلاقيش ولي به نظر شما اصلا چنين آدمي (خودم رو ميگم) قابل تحمل هست..... ميشه مثلا باهاش يك هفته رفت اردو..... ميشه باهاش يك هفته زندگي كرد.... يك هفته نه يك عمر....

 

بخش آخر....

خدايا... همه سلامت باشن.... اونم سلامت باشه... يار منم سلامت باشه..... من سلامت نبودم هم زياد مهم نيست..... خدايا همه بخندن..... اونم بخنده..... يار منم بخنده..... من اگه شاديم به خنده نرسيد مهم نيست...... خدايا.... همه به آرزو هاشون برسن.... اونم به آرزو هاش برسه... يار منم به من برسه.... منم به آرزو هام برسم.....( آره ديگه.... آرزوي يارم منم..... نيستم؟).... بدرود تا درودي به وسعت بال سنجاقك

+ نوشته شده توسط رضا كيائي در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت 22:22 |