تبليغاتX
varcoly1 - من طالقانی هستم

سلام...

آخيش.... دوباره دارم مينويسم..... دلم تنگ شده بود.... دلتنگ اين دنياي بي در ... فقط پنجره داره....

چيزه.... يعني ببخشيد.... براي من 28 دقيقه طول كشيد..... شما احتمالا با نظر يك ساعته ميتونين همش رو بخونين

 

بخش اول......طالقان

 

خدا همه ي پدر مادر را رو نگه داره.... همه ي پدر بزرگ مادر بزرگا رو هم نگه داره.....

ديوار چين.... چيز عجيبي يه؟.... اهرام مصر...... خوب آره جالبن... كمي هم عجيب... ولي يا عجبا از مردم من.... خيلي دوسشون نداريم..... يعني باطني نه... پدر بزرگا و مادر بزرگا رو ميگم...

مثلا خاله ي بابام.... اگه بدونين من چيا ازش شنيدم.... يخ ميكنين.... البته اگه درك كنين...

قديم زندگي سخت بود قبول... ولي شما يك هزارم اونو هم نمي تونين تصور كنين ... فكر كن روزي سه بار مسيري دو سه ساعته رو بري و برگردي..... پياده.... من رفتم.... ولي دو سه ساعت اونا ميشه 5 شش ساعت من و احتمالا 7 هشت ساعت شما..... شايدم كمتر از من.... اين خوبه بودآ.... براي تهيه ي يك نوع علوفه ي كوهي ايشون و خواهرشون رفته بودن يك جاي دور..... با الاغ..... يك جايي كه براي من 9 ساعت طول ميكشه...... بعد برميگردن به سمت روستا...... در وستاي راه خاله يادش مي افته كه گيوه هاي نو شو جا گذاشته كنار چشمه.... ميدونين چي كار ميكنه.... به خواهرش ميگه تا شما از اين سر بالايي برين بالا من ميرم و ميآم... آهاي داداش گوشي دستته..... از اينجا به بعدشو داشته باش...... كمتر از 3 ساعت تا مقصد مونده.... گيريم خواهر كمي هم آروم بره..... ايشون از وسط راه هم نه.... بيش از نصف... برميگرده ميره كفشاش رو ور ميداره ميآد به خواهرش ميرسه...... هنوز كف نكردي.... پس بدون يكي از هم ولايتي ها كف كرد.... به خاله ميگه اين ديگه قيمت نداره... يعني همون بابا تو ديگه كي هستي ي خودمون.... طرف در عرض كمتر از 2 سه ساعت مسيري رو ميره كه بدون رفع خستگي در عرف همون زمان 5 يا شش ساعت طول ميكشيده..... بازم خوب كف نمي كنين چون مسير رو نمي دونين.... مسيري از ميان سنگ ها و همش شيب كوه.... بماند كه اين تازه خوبشون بوده..... برو تونخ بهترينا...  آقا .... خانوم... نمي خندي؟؟....سعي كن نخندي.... يكي از همشهري هاي من... نه روستاي ما.... منظورم طالقانه..... كلا... يك نفر ميبينه يه بنده خدايي از يك راه دور انگور بار خرش كرده آورده بفروشه..... الاغ رو با بار انگورش بلند ميكنه ميبره بالا پشتبون..... چرا ميخندي...... حداقل يواش بخند... باور كن راست ميگم.... اصلا اين قضيه معروفه.... بعد صاحبش ميآد.... ميبينه خر يا همون الاغ خودمون بالاي بومه..... طرف ميگه نصف بارت رو بده به من تا برات بيارمش پايين..... يارو هم حساب ميكنه ميبينه چاره اي نداره.... آقا اين همشهري ميشينه نصف بار رو همون بالا ميخوره.... بعد الاغ رو كول ميكنه ميآره پايين تحويل صاحابش ميده البته نا گفته نماند كه وزن الاغ حداقل 150 كيلو اي ميشه... تا 250 تا هم جا داره........ از ديگر عجايب اينه كه معلم علوم تجربي ي دوران راهنمايي ما يا بيسواد بود يا آدم نديده.... ميگفت معده ي انسان 1.5 ليتر بيشتر گنجايش نداره..... چرا اينو گفتم.... براي اين كه مادر بزرگم در گفت و گو با خواهرش(همون خاله) ميگفت فلاني قرار بود هشتاد تا نون رو برسونه جايي.... در راه كلش رو ميخوره..... 80 تا نون.... ميدونين يعني چي؟.... يعني حجمي معادل يك .... يك..... آخه چي بگم كه همه بفهمين..... آهان يك چرخ پيكان..... چرا ميخندي..... خوب آره ديگه.... اين حجم رو معده پذيرفته.... حالا يا معلم علوم ما حالش بد بوده.... يا تا حالا طالقان نيومده بوده..... حالا اين شخصي بوده كه صبحانش يك قوري چاي 10 تا نون به علاوه ي مخلفات.... ديگه خودتون حساب كنين كه ده تا نون چقدر مربا و پنير رو .... ميبره..... تازه ساعت دهي هم ميخورده..... چي.... ديگه نگم.... چرا... از خنده مُردي..... منم اولش از خنده پس افتادم ولي بعدا از تعجب...... وقت داشتين يك سر برين طالقان.... مردم خون گرمي داره

 

بخش دوم .... شغل

 

چيه قديمي شده.... آخي.... خوب باشه شغل نه.... ممممممممممم آهان.... خونه خوبه..... آقا من پريشب يك خونه خريدم.... 70 هشتاد متري..... يكم دور تر از كرج..... چند؟... 30.000.000 تومان ناقابل.... از كجا... خوب من يك حسابي دارم توي بانكه....نه نميشه.... اسمش رو بگم تبليغ ميشه.... خدا بخواد ممكنه ما از 1700 تا 206 يكي شو ببريم..... يك 206.... خوب كلي فكر كردم چي كارش كنم... قيافه ي مارو كه ديدي.... توي چند تا پست قبلي عكسم هست.... نديدي برو ببين..... 206 به قيافه ي من نمي خوره.... به كار منم نمي آد.... اول با خودم حساب كردم بفروشمش يه پرايد بخرم.... بقيهش هم سرمايه ي دانشگاه و از اين جور چيزا.... ولي ديم نه حيفه... تحصيل جور ميشه.... 206 رو علل حساب 12 ميليون تومن فروختيم..... 7 تاش هم كه رفت براي ماشين..... ميمونه 5 تا.... هرچي قرضو قوله جور كردم ديدم نميشه.... بي خيال شدم... ديدم فعلا بايد با همين پيكان باباهه ساخت..... 12 از ماشين.... 3 از بابا... 2 از مامان.... 6 از دايي بزرگه.... 2 از دايي وسطي..... 2 از پسر عمه ي مامان (در حد دايي صميمي هستيم... صداش ميزنيم نعمت دايي خيلي مرد موفقي ي.... در اقتصاد ميگمآ.... پولش رو خوب سرمايه ميكنه ديگه 2 تومن رو داره به ما كمك كنه) ..... كجا بوديم... آهان 3 تومن هم رهن از مستجر..... چقدر شد؟... 12+3+2+6+2+2+3= 30.... آره ديگه.... شغل كه رديف بود..... خونه هم رديف شد.....

چيه چرا اين جوري نگاه ميكني.... خيالات كدومه..... توهم چيه.... ديوونه خودتي.... نه با شما نبودم.... بابا بيخيال.... من گفتم انشالله اگه 206 رو برنده شديم بعدش آره.... همين..... به مادرم كه گفتم گفت خوبه كه همش 2 ميليون از من ميخواي نه بيشتر.... خيلي خيلي بيشتر از طرح شغل ازش استقبال كرد

آدم نبايد بشينه ببينه كي يه پولي ميافته جلو پاش.... يا اينكه تو كدوم قرئه كشي برنده ميشه.... نه.... آدم بايد خودش كار كنه.... از تو حركت از خدا بركت.... من فقط يك طرح كوچيك براي استفاده از 206 دارم.... اگه الان براش برنامه نداشته باشم بعدا ممكنه نتونم ازش خوب استفاده كنم..... البته و 100 البته كه شغل واجب تر از خونه هست..... يعني در مورد من..... بنابراين اول ميرم پيش عموم ببينم ميتونه اون سه تا مشكل رو برام حل كنه يا نه.... اگه بشه 206 رو سرمايه ميكنم..... وگر نه كه خونه... بگو انشالله

 

بخش سوم..... شعر

 

شعر ِ چه بگم رو يادتونه؟

 

چي بگم كه خويش بهتر ز جواب اين معما خبري به دل نهاني به منم بگو بداني...

كه منم مراد يارم كه نظر برو بدارم كه جمال تشنه ها را عسلي دهد گوارا

كه منم در طلب روي نگارين ز همه عالم فاني دلكم جدا نمودم سفري دراز دارم

سفر تو اي بهارم به سلامتي بخواهم كه چرايش تو بداني كه خودت چراش باشي

دلكم در اين نواحي ز كتب يكي گزين كرد چون بخواند ندا بيامد كه عزيز من كجايي

چو ندا ز آن منادي به نظر چو يك نشاني ز جمال حق شنيدي تو چرا نظر نداري

نظري به او فكن كه همه ي ملك خودش را ز سر بزرگواري به تو داده تا بگردي

 

 حالا ادامه ش رو ميزارم... ادامش رو براي دكتر گنجي گفته بودم....

 

دل من چه خوش نوایی ز سر کتاب خوانده نه که شعر است که دلم خمار رفته

دلکم در این غریبی که منم اسیر خاکی که جدا شدم زمانی ز سر باغ نگارین

که دلم مال بهشت است گر روم باز نگردم که خدایم خویش بهتر بدهد مزد جوانی

دلکم روی نگارین روی آن خالق هستی به نظر چو يك اشاره دیده آنکه که خود ندانی

دلکم جمال حوری ز سر بزرگواري چو نظر به گل فکنده همه را چه خوب دیده

دلکم آتش خشمش دیده و تاب ندارد که اگر خدا بخواهد بودش روی رهایی

دلکم شادی بستان دلکم ساقی رضوان دلکم لذت رفتن دیده و تاب نداره

 

زيبا بود؟..... بايد كمي كشيده بخونين تا موضون بشه.... دل من چه خوش نوايييييييييييييييي ز سر...

 

بخش چهارم.... اِزدَوَجَ ... يَزدَوجُ ... اِزدِوج ... اِزدَواج.....

 

اي خدا.... هيچي بابا  بي خيال... اينا كه تو باغ نيستن.....

ميدوني پيامك من به مناسبت فرا رسيدن سال نو چي بود؟... " سلام، اميد است امسال سالي با بركت و شاد براي شما و دوستان باشد. انشالله كه همه ي مجرد ها هم هرچه زوووودتر ازدواج كنند. بگو اشالله "....

ميدونين چند تا انشالله شنيدم.... يكي.... آره.... فقط همون نعمت دايي كه گفتمآ..... آره فقط ايشون گفت (جواب داد) انشالله.... همسن و سالا كه اصلا هِچ.... فيلم نبرد نهايي رو ديدين..... پليسه همسرش توي بيمارستان بود.... پاش شكسته بود.... به همسرش گفت مادرت حتما دلش ميخواست پيشت بود.... ( يا شبيه به اين جمله) و اون خانوم گفت: اون دلش ميخواد هر سه مون پيشش بوديم..... آره پليسه داشت بابا ميشد..... نمي دونم چرا ولي من حس كردم خيلي بيشتر از اون چيزي كه بازيگر توي چهرش نشون داد در درونم خوشحال شدم..... ميدونين چرا ما براي يك سري فيلم هاي هندي و امثالشون گريه ميكنيم.... چون همزاد پنداري ميكنيم.... ميگيم اگه ما بوديم..... اين "اگه ما بوديم" يا همون همزاد پنداري خيلي در وجود من در اين موارد قوي شده..... مادر به پسر ( يه مادري به پسرش نه مادر من به من ) كي ازدواج ميكني .... پسر : وقت گل ني.... آخه من نمي دونم مشكل از منه يا از بقيه..... ولي طبق يك اصل كلي و شايدم غلط... نظر جمع معمولا درست تره.... من ظاهرا خيلي بزرگ تر از سنم دارم فكر ميكنم..... شايد باورتون نشه ولي چيزي به نام بچگي در زندگي من زياد پر رنگ نبوده.... وجود داشته ولي نه زياد.... راضي هستم.... اصلا اسمم رضاست.... ولي كاش بقيه هم كمي درك كنن كه من بزرگ تر سنم ميفهمم .... حداقل در بعضي موارد..... كه از ديد من كم هم نيستن....

كاش باورم داشت اين چرخ فلك.... آهاي چرخ.... من پايه ام... اگه چرخ فلكي.... اگه اسمت روزگاره بدون من اسمم انسان‌ه.... اشرف مخلوقات..... پس بچرخ تا بچرخيم

 

بخش پنجم.... درس

 

خوب آره... كم كم داشت يادم ميرفت.... مثلا ما دانشجوييمآ.... دانشجو.... دانش+جو.... آخه به منم ميگم دانشجو.... استاد كلي تمرين داده كه بايد حل بشه..... رياضي عمومي 1 رو ميگم... از روي آدامز جلد اول درس ميده..... ولي من به كل هيچي نمي فهمم..... يعني هيچ مثالي رو نمي تونم حل كنم.... كار من نيست.... مثلا يك ماشين رو در نظر بگيرين.... تا دور موتور 8 هزار روش نوشته.... همون دنده يك رو در نظر بگيرين.... بخوايين گاز بدين تا 8000 دور در دقيقه هم موتور ميتونه كار كنه..... يكي با 3000 تا به سرعت مطلوب ميرسه يكي با 7000 تا..... ولي نكته اينه كه من در رياضي و فيزيك بيش از 3500 تا نميرم.... نوشته 8000 تا ولي نه براي رياضي فيزيك.... از دوم دبستان با درس خوندن مشكل پيدا كردم..... رياضي كار ميخواد.... تمرين ميخواد.... تلاش و پشتكار ميخواد..... ولي من چي دارم؟.... فقط هوش دارم... همين.... يك پسر باهوش ولي كم حوصله و كم طاقت... ضرب و تقسيمم... جمع و تفريقم بدك نيست.... آخه خودم ياد گرفتم كه روش ساده تري هم وجود داره.... 19 ضرب در 19 چند تا ميشه... همين جوري سخته ولي تو بگو 20 در 20 منهاي 19 در 2.... سه سوت ميشه 362 ....همش همين..... باور كنين اگه الان حسابان سوم دبيرستان رو از من امتحان بگيرين شايد 10م نشم.... من فيزيك رو دوست دارم.... بسيار قابل درك تر از رياضي ي.... ولي مشكل اينه كه زبان فيزيك رياضي ي.... و از اون بدتر اينه كه من تئوري رو ميفهمم ولي عملي رو نه زياد.... فيزيك كاربردي... اين واژه رو فهميدم.... ولي مشكل اينه كه من اصلا هيچ آينده و كاربردي توي اجتماع نمي بينم.... فقط مسئله و فرض..... اگه سنگي بيفته.... اصطحكاك نداشته باشيم.... شتاب گرانش هم 9.8 سرعتش هنگام برخورد با زمين چقدره.... مشكل اينه كه همه رو حساب ميكني قبول ميشي ميري ترم بعد.... ميبيني استاد ميگه 9.8 ميانگينه.... نه عدد دقيق... اصطحكاك هوا هم كلي موثر است.... الكي نيست... رسما هرچي حساب كرده بودي كشك... حالا بماند كه توي دبيرستان شتاب گرانش رو ميگفتن 10....

آهاي پسرم.... مشتق اين تابع رو حساب كن.... بفرما.... انتگرال اين يكي رو هم بگو... بفرما..... خوب چي شد..... باور كنين هيچي..... هيچ فرقي توي زندگي ي روزمره ي من حاصل نشده....

تكانه.... اندازه ي حركت.... يعني سرعت ضرب در جرم.... مشتقش ميشه ضربه.... مشتق بر حسب زمان... خوب، بازيكني توپ رو با اين تابع كه نيرو رو در هر لحظه مشخص ميكنه شوت ميكنه.... جرم توپ هم كه معلومه..... ضربه رو حساب كن... اين محاسبات اصلا كمك نميكنه كه من بهتر فوتبال بازي كنم.....  ترم قبل دو تا درس عمومي داشتم..... جفتشو پاس كردم.... تفسير نهج البلاغه و كامپوتر... تفسير رو شدم 16.5 كامپوتر رو شدم 18.5 كلي از كلاس تفسير استفاده كردم.... خيلي چيزا ياد گرفتم.... فضا فضايي بود كه ميشد حرف زد.... ميشد ديد بقيه چي ميگن.... چطور فكر ميكنن.... كامپوتر رو هم خيلي خوب گزروندم... با اشتياق ميخوندم.... توي خونه براي نوشتن برنامه وقت ميزاشتم.... يك ساعت فكر كردم و يك خط به برنامم اضافه كردمو تمومش كردم.... يا مثلا برنامه نوشته بودم كه با كامپيوتر يه مرغ دارم بازي كنم... همون بازي قديمي ي ديگه... من يه مرغ دارم روزي دو تا تخم ميزاره... چرا دوتا... پس چندا... 10 تا... چرا ده تا... پس چندا... 100 تا... چرا 100 تا....كنتور كه نداره 1000 تا.... همين جوري.... ولي چهار درس اختصاصيم رو يك ضريب افتادم... اين ترم اوضاع بهتره... 4 تا درس دارم.... زبان 3 واحد.... فارسي 3 واحد... فيزيك 4 واحد.... رياضي 4 واحد.... تا ببينيم چي پيش ميآد.....

 

بخش ششم ..... نظر من بر نظر شما

 

داداش كاف شين.... 20 دقيقه؟.... خوب شايدم آره... چون من خودم مينويسم.... ديگه زياد فكر و تعجب و از اين جور چيزا نداره.... اگه 10 من 20 شماست كه ديگه هيچي..... خودت حساب كن ببين چقدر طول ميكشه همش رو بخوني....

در زندگي من 70 درصد عشق مال بعد از ازدواجه.... آدما نرم ميشن..... يا عوض ميشم يا عوض ميكنم..... مهم اينه كه هر دو خوشحال باشيم..... نه؟

ببين امير خان.... من دنيا رو زيبا ميبينم..... شما بگو زشته.... ولي براي من زيباست.... من توي يك كشور خيلي خوب دارم زندگي ميكنم ... آره مشكل هم هست... خيلي هم هست.... ولي مشكلات بزودي حل ميشن..... كسي كه تاريخ تبري يا طبري رو قبول ميكنه ( من نخوندم ولي بيشتر مخالفين من و كلا نظام اسلامي به اون استناد ميكنن ).... ديگه تكليفش معلومه.... شما بگو عاشورا دروغ بود.... بگو كربلا دروغ بود.... بگو امام خميني مرد خدا نبود.... من به راه خودم خوشم.... شايد موافق زياد داشته باشي .... البته همه هم مثل من نيستن..... اصل اول زندگيشون صداقت نيست... اگه بود خيلي بهتر ميشد.....

برم سربازي وگرنه بهم زن نميدن...... ممممم اينم حرفي يه ها..... البته و صد البته اين جانب تا مشغول به كار نشم كه ازدواج نمي كنم.... حتي اگه خونه بخرم..... شغل مورد علاقه هم اين مورد رو داره.... شايد درست شد.... آموزشي رو پايه ام كه برم ولي كلش رو نه.... پسر عموم ميگه از 22 ماه داره ميشه 24 ماه..... چون نسبت پسرا و دخترا در اين سنين داره بهم ميخوره... يعني متولدين 68 و 69 بيشتر دختر بودن تا پسر..... پادگان بايد پر باشه.... پس 22 ميشه 24 به همين سادگي....

عوض بشم؟.... من ... مگه چمه؟... نه صالحه خانوم.... نياز باشه عوض ميشم... و نياز باشه عوض ميكنم.... البته اگه نياز باشه....

كسي كه ميگويي نامت مريم است.... اين جا چيزي نميگم.... اول جواب هاي پست قبل رو نقد كن بعد ادامه ميديم....

 

 بخش آخر.... بدرود

 

حرف زياد دارم.... دارم افسردگي ميگيرم.... من هميشه خودم و رفتارام رو نقد ميكنم... سعي ميكنم كه منصف يا منسف باشم.... وقتي از بيرون به خودم مينگرم ميبينم خيلي افسرده شدم.... خيلي سخت نيست.... كمي دوتا بشين..... آره.... شخيصتتون رو دو تيكه كنين.... بعد بُعد فاعل رو نقد كنين....

اين پست رو نقد كنين.... ميدونم چيز زيادي نيست.... ولي يك بخش رو انتخاب كنين.... سعي كنين بخش به بخش نظر بدين.... حتي جمله به جمله.... اين براي شروع خوبه...

 

بخش يكي بعد از آخر.... ورزش

 

من دوچرخه سواري رو خيلي دوست دارم.... پارك چيتگر هم زياد ميرم.... بيشتر دوست دارم رقابت كنم.... ظاهرم معمولي ي.... دوچرخم هم زياد چيز حرفه ايي نيست.... ولي هميشه با كورسي سوارا رقابت ميكنم.... اونا هميشه با دنده اي پا ميزنن كه خيلي هم قوي نيست... يعني خيلي جا داره كه سريع تر بشه.... نمي دونم نمي تونن يا نمي خوان..... من ولي با آخرين توان پا ميزنم.... در بيشتر موارد من حرفي براي گفتن دارم.... ولي يك بار بد جوري خشكم كردن.... من با 90% توان از كنار يك دوچرخه سوار كه دوچرخه ي مخصوص سرعت داشت رد شدم.... بعد توان رو كم كردم در حد 80%.... بعد اون در كمتر از 30 ثانيه با دو برابر توان 70% من، از كنارم رد شد.... يعني احتمالا .... نه ديگه توضيح اضافه نميخواد.... فقط بدونين خشكم كرد.... بسيار مشتاق شده ام كه يك دوچرخه ي مخصوص سرعت (كورسي) بخرم... حداقل 400 تا 500 هزار تومن بايد بدم تا بتونم چيزي بخرم كه بشه روش حساب كرد....كه اين پول رو ندارم.... من موندم اگه يك دوچرخه ي 700 هشت صد هزار تومني بخرم ديگه چي ميشه..... ميخوام حدود 80 تا 100 كيلومتر در ساعت باهاش برم.... با اين دوچرخه ي كوهستاني كه الان دارم فكر نكنم بيش از 50 تا رفته باشم....   اينو هم توي خيابون با ماشين ها مقايسه كردم....

 

بخش دوتا بعد از آخر..... پول

 

عيدي گرفيتين؟.... به من ديگه عيدي نمي دن..... هي به مادرم ميگم من اين لباسا رو دوست ندارم.... سن منو بالا نشون ميده.... ديگه بهم عيدي نميدن.... ولي چه كنيم كه كاري نميشه كرد... تا الان دوتا 10.000 تومني داشتم.... و بقيه كم و كمتر تا هزار تومن.... ولي روي هم شايد 30 تا 40 هزار تومن بيشتر نشه.... قبلنا خيلي بهتر بود.... البته خدا پدر كسي كه 5000 تومني چاپ كرد رو بيامورزه....

 

بخش سه تا بعد از آخر...... نماز

 

شايد دير شده باشه ولي گفتنش بهتر از نگفتنشه.....

روزي چند ركعت نماز ميخونين .... قاعدتا 17 تا.... در هفته ميشه چند تا.... نه ديگه اين جوري قرار شد حساب نكنين.... بگين 7 تا ده تا + 7 تا هفتا....  ميشه 70+ 49 و هر كسي ميدونه كه ميشه 119تا... از ديد من كه شايد كسي نباشم.... 17 تا خوبه.... ولي كاش ميانگين رو بيشتر كنين.... بيش از 119 ركعت در هفته..... به چه نيتي ش هم به عهده ي خودتون.... هزاران نيت ميشه كرد.... مثل دو ركعت براي شفاي فلاني.... دو ركعت براي ديدن فلاني.... موافقت با اضافه كاري.... بخشش گناهان..... سلامتي.... حاجت.... آره.... دو ركعت براي رسيدن به فلان چيز.... اين دو ركعت ميتونه خيلي كمكتون كنه...... از دستش ندين

 

بخش چهار تا بعد از آخر....خداحافظي

بدرووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود

+ نوشته شده توسط رضا كيائي در سه شنبه ششم فروردین 1387 و ساعت 18:24 |