تبليغاتX
varcoly1

سلام

خوب خوش خرم سالم تندرست و شاد كام باشيد..... ( زمان تقريبي ي خوندن كل متن 14 دقيقه )

امروز يك روز خاص كه نه ولي اي بدك نيست.. يعني براي من زياد خاص نيست.... هر چند كه اگرم بخواد باشه در درجه ي اول بايد براي من باشه... شايد اگه پست يك همچين روزي رو در سال گذشته بخونين چيزي دستگيرتون بشه.... بگزريم.

اين پست رو هم مثل پست هاي قبلي بخش بندي ميكنم... اگه وقت نداري بخش يك رو بخون و دلت خواست نظر بده... و اگه وقت، حوصله و دوست داري همه شو...

 

بخش اول   

 

امروز انتخاب واحد كردم براي ترم دوم فعلا 12 واحد تا ببينم توي حذف و اضافه چيزي بهم ميدن يا نه...

اين بار ماجرا مثل دفعه ي قبل نبود.... بماند كه ميشه به صورت طنز هم نوشتش ولي بايد دلت خوش باشه يا نه.... اگه دلت خوش نباشه كه نمي توني ابعاد خنده دارشو ببيني يا اينكه به هر چيز بخندي...

مي خوام تغيير رشته بدم.... آره خودمم ميدونم كه فيزيك رشته ي خوبيه ولي قبول كنين كه سخت هم هست... و اين رو هم ميدونم كه چيزاي سخته كه ارزش بيشتري داره.... مي خوام برم متالوژي بخونم... همون دانشگاه آزاد كرج خودمون ... كنكور آزاد هم ثبت نام كردم.... البته مسول نظام وظيفه ي دانشگاه مي گفت يك ريسكه.. و بعدشم چند تا پرونده نشونم داد كه همين كار رو كرده بودن ... يعني با اين كه داشجو بودن كنكور داده بودن... قبول هم شده بودن ... بعدش از اولي انصراف داده بودن.... حالا از نظام وظيفه نامه اومده بود كه از تحصيل آقاي فلاني در رشته ي فلان جلوگيري كنيد... ايشون مشمولن....

البته گفت ممكنه يك بخش نامه بياد و اين افراد بتونن ادامه تحصيل بدن ولي براي شما يك ريسكه.... من كه ثبت نام كردم... كنكور هم ميدم.... اگه قبول شدم ميرم دنبالش كه ببينم ميتونم تغيير رشته بدم يا نه...

 

بخش دوم   

 

ترم قبل رو يادتونه.... 17 واحد گرفته بودم... فكر ميكني چند تاشو پاس كردم... 17 تا؟ كي گفت 17 تا... نه بابا اين رشته خيلي سخت تر از اوني يه كه فكر ميكني يا فكر مي كردم... همش 5 تا پاس كردم.... آره پنج تا... چرا؟... خوب شايد بشه گفت 30 تا 40 درصد بخاطر اين كه تا همين قبل از امتحانا ميخواستم ترم بعد رو مرخصي بگيرم و براي كنكور سال بعد و تغيير رشته بخونم.... 20 تا 30 درصد هم بخاطر اينكه واقعا رياضي و فيزيكم ضعيفه... از پايه... و بقيش واقعا از كم كاري ي.... و اين خيلي بده.... وقتي قبول شدم و كمي از سختي هاي اين رشته رو ديدم خواستم موقع تغيير رشته، برم مترجمي ي زبان انگليسي بخونم... ولي از در و ديوار شنيدم كه اين رشته آينده نداره... آينده ي ماليش ضعيفه.... و اين كه اگه ميخواي تغيير رشته بدي و رشته هايي مثل متالوژي، نفت و از اين جور رشته ها نري... اصلا بهتره تغيير رشته ندي... نمي گم ديگران در وضعيت حالاي من موثرند يا اين كه من ميتونستم و مثلا پدر مادرم نذاشتن نه ... اما شايد بهتر مي بود كه روي توانايي هاي خودم بيشتر فكر ميكردم.... اگه به قول مادر و پدرم از همون دبيرستان ميرفتم هنرستان و كامپيوتر ميخوندم الان اوضام بهتر بود.... اما هميشه سعي كردم يادم نره كه گذشته بر نمي گرده.... اگرم ميشد مهم اينه كه ديگه نميشه.... پس بهتره هميشه به چيزي فكر كنيم كه داريم نه چيزايي كه ميتونستيم داشته باشيم..... البته نبايد يادم بره كه اون 12 واحدي كه پاس نكردم يا نتونستم پاس كنم براي پدرم 143880 تومن آب خورده... حالا هزينه ي رفت و آمد و وقت خودم كه تلف شده بماند....

 

بخش سوم    

 

خيلي دلم گرفته بود.... يعني دلم كه نه حالم گرفته بود... توي پيش دانشگاهي تجديد شده بودم ولي هيچ وقت درسي رو نيوفتاده بودم.... حالم بد جوري گرفته بود... نه اين كه نباشه چرا هست ولي كمي بهترم.... هميشه شخصيت خودمو تقسيم كردم..... يا چه جوري بگم ... سعي كردم در مورد مسائل اين جوري با چند شخصيت از خودم باهاش برخورد كنم.... اين دفعه جواب داد.... ياد اون افرادي بودم كه ميگفتن: ممنون كه سر زدي، حرفات خيلي آرومم كرد..... حالا خودم توي اين وضعيت بودم و دلداري يا همچين چيزي نياز داشتم.... با خودم فكر كردم.... از مهر تا امروز خودمو نگاه كردم.... چي بدست آوردم و چيا از دست دادم....چيا رو بايد بدست ميآوردم و چيا رو بدست آوردم....

چيزايي كه بايد بدست ميآوردم ميشه چيزايي كه ازم خواسته شده بود.... چيزايي كه در برابرشون بازخواست ميشدم.... و چيزايي كه بدست آوردم ميشه چيزايي كه بايد بدست ميآوردم و هر چيزي كه فكر ميكنم توي زندگيم مفيده و از بدست آوردنشون خوشحالم..... خوب دسته ي اول.... بزار ببينم.... خوب تنها چيزي كه من ميبينم پاس كردن اون 17 واحده... و شايد قبولي در ترم گذشته ي زبانم -  كلاس زبان رو ميگم -.... و چيزايي كه بدست آوردم يا همون گروه دوم.... 5 واحد از اون 17 تا.... و مردود شدن در ترم گذشته ي زبان.... اون 5 تا رو كه بحث كرديم ولي چرا مردود شدم؟.... خوب چون فقط تونستم 1 جلسه از 21 جلسه رو برم سر كلاس... متاسفانه با كلاس هاي دانشگاهم تداخل پيدا كرد... البته اگه ميخواستم و كمي پيگير ميشدم شايد ميتونستم ساعت كلاس رو جوري عوض كنم كه با دانشگاهم مشكلي پيش نياد... شايد... خوب تا اين جا كه شد همش ناكامي.... اما ديگه چي بدست آوردم.... من يك وبلاگ دارم.... توش خيلي چيزا نوشتم... و به وبلاگ خيلي ها هم سر زدم.... خيلي چيزا ازشون ياد گرفتم... اين وبلاگ و وبلاگ نويسي خيلي توي زندگي ي درونيم تاثير داشته.... خودم رو بهتر پيدا كردم.... ديگه چي؟.... خوب قرآن خوندم... يكي دو جز ميشه.... و حالا چي دارم.... يكي چيزي كه از من مي بينن و ديگري چيزي ي كه براي خودم و فقط خودم باقي ميمونه.... خوب اون چيزي كه از من خواستن نبودم.... شايد اگر اون 17 واحد رو پاس ميكردم اونم همه رو با نمره هاي بالاي 15 – 16 مادرم رو بيشتر خوشحال ميكردم تا اين كه الان بهش بگم كه من اين وبلاگ رو دارم و افكار و انديشه هام توي اون نوشته هاست..... شايد اگه تر قبل زبان.... اگه مردود نميشدم و الان يك پله بالا تر بودم.... محبوب تر از ايني بودم كه الان هستم.... حالا حتي اگه اون دو جز از قرآن رو هم نميخوندم....... اين جور زندگي رو دوست دارم.... نه اون جور... مي خوام از زندگيم تا هدفمم لذت ببرم نه فقط بعد از رسيدن به هدف... البته مشكل بزرگ اينه كه اول از همه از ديد شما و شايدم خيلي ها اون معدل بالاي 15 و قبولي ترم زبان با اين وبلاگ و يا اون دو جز از قرآن ... هيچ تداخلي نداشته باشن.... يعني شايد شما بگين ميشه اين وبلاگ رو داشت و معدل بالاي 15 هم آورد... ميشه كلاس زبان رو قبول شد و دو جز از قرآنم خوند........ آره ميدونم... ولي باور كنين نتايج فعلي من حاصل به كار بردن بيش از 80 تا 85 درصد از توانايي منه...... شايد ياد واژه هايي مثل دهن و لقمه و بزرگ و كوچيك بيفتين كه حق هم دارين.... ولي نكته اينه كه الان اينجام.... و محور زمان بخش منفي نداره..... نميشه به عقب برگشت.... ولي گذشته رو ميشه ديد

 

بخش آخر

 

اين بخش چهارم همون بخش آخر پست قبليه... هيچ كس كه نه فقط يكي دو نفر گفتن يا نشون دادن كه اون بخش رو خوندن..... مادرم ميگه... با اين وضعيت (وضعيت تحصيل) تو 30 – 35 سالگي هنوز توي اين مسير كرج تا تهران و توي همون دانشگاه هستي و وقتي هم كه بياي بيرون ميبيني همه ي دوستات خونه و ماشين خريدن ( سر و سامون گرفتن ) و به يه جايي رسيدن و تو هنوز هيچي... تازه اون مدرك هم كه بدرد نميخوره..... و اين جا ميرسيم به همون حرف خودم كه شايدم درست نباشه ولي ديد منه: من درك نميشم

 

 هر گزينه رو كه تيك بزنين 10 امتياز ميگيرين.....

 

1.       درآمد بالا كه ميتونه تا روزي 150هزار تومن پيش بره.

2.       بازدهي و برگشت سرمايه از روز اول شروع كار.

3.       پايين بودن سرمايه ي اوليه نسبت به خيلي از مشاغل آزاد ديگر. ( آزاد يعني غير دولتي)

4.       نداشتن كار فرما و آقا بالاسر.

5.       لذت از انجام كار و پر هيجان بودن آن ( البته پر هيجان براي من ).

6.       نداشتن هيچ مسوليتي پس از خارج شدن از محل كار.

7.       نداشتن كارمند و زيردست*

8.       مرخصي ( درسته بدون حقوق ولي همه وقت- ساعتي / روزانه / هفتگي / ماهانه / سالانه )

9.       نداشتن غصه ي دير به سر كار رسيدن ( ابتدا و انتهاش دست خودته )

10.   تنوع در خدمت ( يك پست چي هميشه بايد نامه ببره / يك قصاب هميشه بايد همون كارا رو انجام بده.)

11.   داشتن درآمد حتي براي كار ساعتي.... روز مزد نه ساعت مزد.

 

* ( غصه ي اين كه آيا زير دستي كارش رو درست انجام بده و اين كه تو بايد مسول خراب كاري هاي اون باشي )

 

يا اينكه اصلا بگي آقا اين كار در وجود من نيست.... من در خودم نمي بينم كه همچين كاري رو انجام بدم.... براي من مثل پزشكي.... آقا ميليارد هم بدي من آدمي نيستم كه برم بالاي يك انسان باز شده.... بعدشم تازه دستم رو تا كتف ببرم داخل بدنش و مثلا قلبش رو عمل كنم.... من اين كاره نيستم....در خون من يكي نيست.....

همه ي موارد بالا 10 امتياز داره.... شغلي كه من مي خوام در طول تحصيلم داشته باشم از 11 مورد بالا 110 امتياز ميگيره.... ببين داداش گفتم در طول تحصيل روشنه... به جاي تحصيل برداشت نكنيآ

راستي براي اين كه گله نكنين كمبود هاي اين شغل رو هم ميگم يا همون نواقص

1.       خطر جاني تا مرز مرگ. ( البته خود مرگ هم شاملش ميشه )

2.       امكان از بين رفتن سرمايه در كمتر از يك دقيقه.

3.       يكمكي كم تحركي ( كه باتوجه به بحث مرخصي قابل حله )

4.       پايين بودنش در سطح كلي مشاغل. (گرفتين يا نه؟ منظورم اينه كه جايزه ي نوبل بهت نميدن)

5.       زياد جاي پيشرفت نداري. (بعد از 10 سال، ممكنه همون كاري انجام بدي كه قبلا انجام ميدادي)

درسته كه گفتم متنوع ولي منظورم شاخه هاشه.... وگرنه صورت كار يكيه

يك سوال..... شغل پدر مادر شما و يا خود شما...... چند امتياز از اون 110 امتياز رو ميآره؟ 110 تا؟!!!!!

 

اين متن خلاصه شده ي متن بخش آخر پست قبل بود.... اميدوارم نظري راجع بش داشته باشين.... بدرود

+ نوشته شده توسط رضا كيائي در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت 20:58 |

به نام خالق هستي كه داند آنچه ناداني

سلام

من رضا معروف به وركولي وان (varcoly1) امروز يكساله شدم. ( زمان تقريبي ي خوندن كل پست 15 دقيقه)

بخش اول

 

توي اين يك سال كه از صفر هم شروع كرده بودمش.... خيلي چيزا ياد گرفتم.... ياد گرفتم شجاع باشم... شاد باشم.... روحيه بدم.... فهميدم جووناي ما روح پاكي دارن..... اوضاع اجتماع به اون خرابي اي كه فكر ميكني نيست...... شخصيت مجازي پيدا كردم.... وبلاگ نويسي با چت كردن فرق ميكنه..... توي چت شما با يك آي-دي طرفين...... نه مقصدي نه مبدا اي... اما اين جا خونه ي شماست..... شما اين جا رو دارين تا خالي بشين.... هم درد بشين..... سنگ صبور بشين..... بزرگ بشين.

سعي كردم ياد بدم.... هر چي كه بلدم.... هر چي كه ميتونم ياد بدم.... هر چي كه مفيد باشه.... خيلي چيزا هم ياد گرفتم.... با شعر شروع كردم.... يادتونه؟.... شعراي فارسي.... بعد شد انگليسي....بعدش ديدم اينا كمه.... شروع كردم به نوشتن درباره ي متافيزيك.... البته بعدا هم زمان تغذيه رو هم شروع كردم... توي فروردين ماه يك پست راجع به تعاريف اعمال نوشتم. " تعاريف رويايي و جديد"... پيشنهاد ميكنم بخونين... بعدش يك روش خواب معرفي كردم.... گفتم كه چرا روبه قبله خوابيدن ثواب داره.... بعدشم كه رنگارنگ....

بخش دوم

 

اما خرداد ماه.... اين ماه رو با گوشي شروع كردم.... گفتم و ميگم كه صحبت با تلفن همراه از قرص اكس هم بدتره.... شايد پول سه دقيقه از هر 30 دقيقه رو بدي ولي بعدا بايد 1000ران برابر پول دوا دكتر بدي.... راستي... آقايان و خانوم هاي محترم... بويژه آقايان... گوشي رو توي جيب شلوارتون نزارين... البته اگه دوست دارين كه بچه هاتون سالم به دنيا بيان..... روي ويبره هم نزارين....... راستي... اون 5/6 تا آيه رو هر روز ميخوني يانه؟.... 5 -6 تا آيه از قرآن بعد از نماز صبح......... پست شار مغناطيسي نمودي از واژه ي فيزيك-كاربردي ي ... اونم متافيزيك....... شبا زود بخواب از اون طرف زود بيدار شو تا انرژي اي رو كه صبح توي محيطه از دست ندي......

تير ماه رو با احتمال شروع كردم.... و اين كه يك سيب رو وقتي ميندازي بالا 100 درصد ممكن نيست بياد پايين .... بعد كمي از كتاب دين و زندگي ي پيش دانشگاهي نوشتم... چون اين كتاب يادم آورد كه خدا هميشه با منه.... خيلي تكونم داد.......

توي مرداد ماه بود كه درصدام اومد... ديدم كنكور ما شده كشك.... يعني سراسري بي سراسري..... البته درصد هام روي وبلاگ هستش........ بعدش يك شعر گفتم... يك شعر بلند كه خوندنش بدون غلط يك ربع تمام وقت ميگيره.... ولي شعره هآ.... اسمش عروج-ه... خيلي دوسش دارم.... چون از نقد كردنش لذت ميبرم..... خوشم ميآد كه اين شعر مال منه..... دوست داشتي بخونش.... خوشحال ميشم....

كل شهريور يك آپ داشتم اونم دانشگاه رفتنم بود.... هر باري كه خوندمش كلي خنديدم..... مراحل ثبت نام و ماجراهاشه.... خواستي بخندي بخونش.....

شرمنده مهر ماه هيچي نتونستم بنويسم....

بخش سوم

 

آما آبان ماه...... يك پست راجع به خدا نوشتم... رمضان و خدايي كه در اين نزديكيست.... بخونيش به فكر فرو ميري.... اگه خونديش اميدوارم دگرگون بشي........ بعدشم راديو جوان رو به همه توصيه كردم... موج اف-ام.... رديف 88.1 در تهران..... و 99.1 در كرج... البته 99.1 در تهران هم جواب ميده..... در بقيه ي شهر ها هم حدودا همينه....

آذر ماه رو با ايدز شروع كردم..... اينكه (سه نقطه) راه حل نيست..... ميتونيد بخونين.... يك سري چيزا رو يادمون رفته...... و اين خيلي زشته.......... بعدش ديدم يك نفر به من ميگه اسلام رو رها كن..... منم نقدش كردم..... پست جالبي شد...... من مسلمانم قبله ام يك گل سرخ.......

دي را با ازدواج شروع كردم..... لطفا پست اول دي ماهم را بخوان..... البته احتمالا خواندي.... فقط ميخوام بگم اگه آب باشه منم باغبوني بلدم........ بعدشم فهميدم كه هنوز هستن آدمايي كه مراسم عقد و عروسي رو معياري براي خوب يا بد بودن آدما نمي دونن........ بعدش راجع به شناخت طرف مقابل نوشتم... يعني نظر سنجي كردم...... ولي واقعا جوابي نگرفتم كه بتونم روش نظر بدم..... فقط اينو بگم كه خانواده ي طرف خيلي مهم-ه.... بيش از اون چيزي كه فكر كنين............. بعدش با مادرم بحث كردم ( بحثآ نه داد و بيداد) كه چرا يك جهاز ساده از ديد شما ميشه 6 تا 7 ميليون تومان..... كه مادرم بدون قبول حرف من از بحث خارج شد.... يعني قانع نشد..... ولي آخرين جمله اين بود كه : خوب همه ي اينا كه شد 3 ميليون! ..............  در عرض 3 – 4 سال هم درآمد رو از نفت ميگرفتم.... مملكت رو بدون نفت هم ميشه اداره كرد...... مقصد ها رو معرفي كردم به وقتش مسير ها رو هم ميگم...... ولي بدونين كه ميشه..........

فهميدين كه رانندگي رو خيلي دوست دارم.... و بيشتر وقتي كه روي آسفالت 10 سانت برف نشسته باشه.......... فهميدين كه من مرگ رو خيلي خيلي دوست دارم.... از مرگ نمي ترسم..... الان ديگه ميدونين كه من از دروغ بدم ميآد... الان سه چهار سالي ميشه كه سعي كردم دروغ نگم..... سعي كردم...........

اين ماه آخري..... بهمن رو ميگم.... پست هام خيلي طولاني شده..... ولي پخته تر شده.... مغز دار تر شده..... خوشم ميآد پستام رو بخونم.... چون حس ميكنم كسي از درون منو صدا ميزنه..... نمي دونم كيه!.... شايد خودمم....

بخش آخر

 

اما پست اين دفعه ي ما.....

هيچ دقت كردين كه بيشتر شعراي من راجع به عشقه.... عشقي كه از زمين شروع ميشه و به عرش ميره..... من هميشه گفتم و ميگم كه بدون عشق زميني نمي شه به عشق الهي رسيد..... به طور كامل نميشه......

راستي.... من گفتم كه طرح هاي اقتصادي زياد دارم.... خيلي ها هم گفتن كه دارن ... پژمان بابا اين جوري مثال زد كه يكي از طرحاش روباط ي بوده كه توسط ديگران چند وقت پيش ساخته شده.... پژمان جان و همچنين ديگر مخاطبين.... من اگر ميكم طرح چون واقعا از ديد من طرحه.... نه اين كه پژمان چيز بدي گفته.... منظورم اينكه طراحي ي يك روبات كه به اين آسونيآ نيست.... البته اگه شما اين كاره اي كه هيچ... ولي من از ديد خودم طرح هام تموم شدن.... يعني سعي كردم تمام پيچ و خم ها رو درنظر بگيرم.... شايدم كامل نباشن ولي همچين رو هوا هم نيستن....

هر گزينه رو كه تيك بزنين 10 امتياز ميگيرين.....

 

  1. درآمد بالا كه ميتونه تا روزي 150هزار تومن پيش بره.
  2. بازدهي و برگشت سرمايه از روز اول شروع كار.
  3. پايين بودن سرمايه ي اوليه نسبت به خيلي از مشاغل آزاد ديگر. ( آزاد يعني غير دولتي)
  4. نداشتن كار فرما و آقا بالاسر.
  5. لذت از انجام كار و پر هيجان بودن آن ( البته پر هيجان براي من ).
  6. نداشتن هيچ مسوليتي پس از خارج شدن از محل كار.
  7. نداشتن كارمند و زيردست*
  8. مرخصي ( درسته بدون حقوق ولي همه وقت- ساعتي / روزانه / هفتگي / ماهانه / سالانه )
  9. نداشتن غصه ي دير به سر كار رسيدن ( ابتدا و انتهاش دست خودته )
  10. تنوع در خدمت ( يك پست چي هميشه بايد نامه ببره / يك قصاب هميشه بايد همون كارا رو انجام بده.)
  11. داشتن درآمد حتي براي كار ساعتي.... روز مزد نه ساعت مزد.

 

* ( غصه ي اين كه آيا زير دستي كارش رو درست انجام بده و اين كه تو بايد مسول خراب كاري هاي اون باشي )

 

يا اينكه اصلا بگي آقا اين كار در وجود من نيست.... من در خودم نمي بينم كه همچين كاري رو انجام بدم.... براي من مثل پزشكي.... آقا ميليارد هم بدي من آدمي نيستم كه برم بالاي يك انسان باز شده.... بعدشم تازه دستم رو تا كتف ببرم داخل بدنش و مثلا قلبش رو عمل كنم.... من اين كاره نيستم....در خون من يكي نيست.....

همه ي موارد بالا 10 امتياز داره.... شغلي كه من مي خوام در طول تحصيلم داشته باشم از 11 مورد بالا 110 امتياز ميگيره.... فقط تنها چيزي كه نتونستم به مادر ثابت كنم اينه كه اين شغل در كنار تحصيل... بابا اول درس... پدرم كه اصلا در وهمش نمي گنجه.... يعني تو كل خانواده ي پدري و مادري من شايد كلا 5-6 نفر شغل آزاد داشته باشن.... باورتون بشه يا نه 40%شون كارمند بانك هستن.... بقيه هم يا كارمند اداره.... يا فرهنگي... يا بيمارستاني.... يا ..... يا..... يا هيچي ديگه... تا من ميدونم و حافظه ياري ميكنه همين...... حالا توي اين خانواده شما ميخواي يك شغل غير كارمندي داشته باشي.... ميشه؟؟!! يعني ممكنه اونا كوتاه بيان؟....

مخالفين: اوليش مادرم.... كه تو ميخواي پول دراري.... اصلا دانشگاه نرو ديگه فقط بيا برو دنبال اين كار... همينو مي خواي؟....... حالا بيا و ثابت كن كه مادر من، من اولويت با درسمه نه شغلم.....

دوميش پدرم.... كه كلا حرفاي منو جك ميدونه.... و شغل يعني كارمند جايي بودن حتي سرايدار مدرسه.

سومين رفقا .... كه اصلا منو در اين اندازه ها نمي بينن كه بخوام كار كنم ....

اما موافقين..... خوب بذار ببينم.... ( يكم صداي اِ در بيار ).... هيشكي.... آره واقعا هيشكي.... و اين جا ميرسيم به حرف مامان ِ آرتا.... بايد اول خودت رو ثابت كني..... حالا چه جوري من نمي دونم.... بار ها كه نه ولي چند باري با مادرم راجع به اين شغل حرف زدم... عين 11 مورد بالا و بيشترش رو براش گفتم.... ولي آخرش شده ايني كه گفتم.... اين تلاش ما هم فعلا به جايي نمي رسه.... ولي اگر منم كه تا آخرش ميرم..... واقعا... يك دو دوتا كنين ببينين شغلي كه از اين 11 مورد عين 11 مورد دربارش صادق باشه بده؟!! حالا همه كه نبايد برن استاد دانشگاه صنعتي شريف بشن.... درسته كه مردم براي اون استاد احترام بيشتري قائلن ولي دليل نمي شه من برم دنبال كاري كه دوسش ندارم.... آقا جون مگه كار آر ِ ..... مگه اين همه آدم دارن كار ميكنن انسان نيستن؟... مگه اين جامعه به نانوا احتياج نداره؟... مگه به رفتگر احتياج نداره.... مگه به آرايشگر احتياج نداره؟..... مگه مكانيك جماعت زن و بچه ندارن...... مگه همه باهم زندگي نمي كنيم..... پس چرا مخالفين..... عجيبه ها...

راستي براي اين كه گله نكنين كمبود هاي اين شغل رو هم ميگم يا همون نواقص

  1. خطر جاني تا مرز مرگ. ( البته خود مرگ هم شاملش ميشه )
  2. امكان از بين رفتن سرمايه در كمتر از يك دقيقه.
  3. يكمكي كم تحركي ( كه باتوجه به بحث مرخصي قابل حله )
  4. پايين بودنش در سطح كلي مشاغل. (گرفتين يا نه؟ منظورم اينه كه جايزه ي نوبل بهت نميدن)
  5. زياد جاي پيشرفت نداري. (بعد از 10 سال، ممكنه همون كاري انجام بدي كه قبلا انجام ميدادي)

 

خوب من تا حالا كاري نداشتم..... يعني خوب چرا چنتايي بوده... دست فروشي ( البته برا سرگرمي در 7-8 سالگي ) .. فرفره فروشي در پارك محلمون ولي با ذوق ( درسته سرگرمي بود ولي دوسش داشتم 10-12 سالگي).... يكمي كارگري...... چنتايي هم گلدون فروختم..... همين..... حالا دارم از شغلي حرف ميزنم كه در ماه ميتونه از 50 تومن تا 5 ميليون تومن درآمد داشته باشه...... البته براي 5 ميليون بايد روزي 12 ساعت و 30 روز در ماه كار كرد.... شايدم بيشتر......  من اين شغل رو دوست دارم... اين نصف راهه..... تواناييش رو هم دارم... اينم نصف نصف راهه.... ميمونه اون يك چهارم بقيش كه انشالله جور ميشه...... دعا كنين كه بشه......

راستي اين شغل خانوم يا آقا نداره..... هرچند كه بيشتر آقايون به اين حرفه مشغولن....

يك سوال..... شغل پدر مادر شما و يا خود شما...... چند امتياز از اون 110 امتياز رو ميآره؟ 110 تا؟!!!!!

اين شغل رو نميگم تا وقتي كه مشغول بهش بشم............................................ باي تا 25 بهمن
+ نوشته شده توسط رضا كيائي در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 0:8 |

سلام.....

خوبين؟.... سلامتين؟..... سبزين؟..... درختين؟.... شادين؟..... بلبلين؟.... رو هوايين؟..... تو زمينين؟.... اون ور ابرايين؟.... پايه اين؟.... پس بخونين ( زمان تقريبي خوندن كل متن  10 دقيقه)

 

دوستان محترم ميتوانند بخش به بخش متن ها را خوانده و نظر بدهند..... اين حركت جهت جلوگيري از اخراج بعضي هواداران از محل كار صورت ميگيرد..

 

بخش اول

 

خوب ديگه... اين لحن رسمي رو بيخيخي.... يا همون ول لش ... اصل حالتون چطوره؟.... خَشين؟..... خش كه ندارين؟..... ظاهرا خيلي از رفقا هم مثل من طرح هاي اقتصادي دارن.... ولي اين قدر صداشو در نمي آرن..... پس ما هم كوتاه ميآيم..... ولي خداييش ديشب پريشب بود كه 60 ميليون كتاب فروختم و 20 ميليون سود كردم..... البته گفتن نداشت [نيشخند]....

ولي واقعا سخته كه درك نشي..... هان؟.... چي... بسه؟..... باشه..... شاد مينويسم....

شما حيوون مورد علاقتون چيه؟.... اسب؟.... طاووس؟.... ببر؟.... شير؟... فيل؟.... زرافه؟.... نهنگ؟.... تنبل سه انگشتي؟.... بز؟..... چي؟..... بعدشم چرا؟....

من اگه به ترتيب بگم ميشه 4-5 تا...

اول از همه....... الاغ...... آره.... الاغ..... همون خر خودمون..... واقعا اِند مرامه.... اِند فهمه..... من باهاش زندگي كردم..... باهاش رفيق شدم...... خيلي حاليشه...... 4رمين حيوون باهوش دنياست....

دوم از همه...... گاو...... آره.... گاو..... بدون فكر بدبد بدونين خانوم گاوه..... خيلي حاليشه..... درك ميكنه.... منو كه درك كرده.... با گاو پدربزرگم بزرگ شدم.... تابستونا باهاش زندگي ميكردم..... سواري.... شير..... دعوا...... فرار.... شاخ بازي..... آره... يك دفعه كه ميخواست راهي رو بره كه نبايد..... مستقيم بهش گفتم برگرد.... نمي خواست برگرده.... منم شاخاش رو مثل فرمون دوچرخه گرفتم كه بايد برگردي.... بقيش و چيزي هايي كه اتفاق افتاد ديگه زياد مهم نيست.....

سوم از همه..... بز..... خيلي باهوشه... خيلي هم شيطون..... ولي واقعا متفكره..... با اون زياد زندگي نكردم ولي خيلي دوسش دارم.... رفيق خوبيه....

چهارم از همه...... گوسفند.... يا همون گوسپند.... بع بع اي... اون خيلي شيطون نيست.... آروم تره ولي حرف كه نخواد گوش كنه ميشه همون بزه... اگه باهاش رزمي برخورد كني.... كله رو ميآد تو كارت.... بخواد بزنه ميزنه تو هم هيچ كاري نمي توني بكني....

پنجم از همه.... مرغ و خروس.... با اينا بيشتر از همه رابطه ي مستقيم داشتم.... جوجه زياد بزرگ كردم.... با مرغ و خروس از زمان توتي تا خانوم آشنا شدم..... ديدم عجب موجود باحاليه..... بعدش به جايي رسيدم كه سه تا مرغ و يك خروس دور رو برم و يك خروس ديگه كنار گوشم از دست من غذا ( گردو ي تازه )  ميگرفتن.... جوجه بودن ولي باحال.... زمين رو شخم ميزدم و اوناهم كرم ها رو ميخوردن... روزگاري بود

 

وجه مشترك اين حيوونا احلي بودن و روستايي بودنشونه.... آره.... من با تمام اينا در روستا آشنا شدم..... پدر برزگ و مادر بزرگام در روستا زندگي ميكنن.... و من از اول دبستان به بعد تابستونا اونجا بودم...... تا سوم راهنمايي يا اول دبيرستان هر سال..... زندگي رو اونجا لمس كردم....

با يك حيوون حرف زدن خيلي لذت داره..... چون گوش كردن رو خوب بلدن..... اگه درباره ي آيندت باهاشون حرف بزني به هيچ كس چيزي نمي گن.... حرف زدن هم به رشد فكري يه آدم كمك زيادي ميكنه....

 

بخش دوم

 

سه ماه زندگي در طبيعت...... بازي با خاك.... رفتن كنار رودخونه..... كار با حيوانات...... بازي با گوساله هاي چند روزه.... غذا دادن به الاغ..... اينا آدم رو بزرگ ميكنه..... درك آدم رو قوي ميكنه..... مي خواي بخندي بخند..... اصلا يك نفرم از خوندن اين متن خندش بگيره خوبه.... حداقل يكي رو شاد كردم.... و اين خيلي ارزش داره..... من الاغ پدر بزرگم رو بوسيدم..... باورتون بشه يا نشه.... اونم منو بوسيد..... بزه.... اونم منو بوسيد..... هميشه سيب خوردن الاغ رو دوست دارم..... يا غذا دادن به گاو..... اونجا ( طالقان – روستاي آرموت مثل هر روستاي طالقاني ي ديگه ) گله ي گاو ها و گوسفندان كه براي چرا ميرن بيرون از ده بايد با يكي برن.... اين يك نفر كه ميشه چوپان شما شهري هآ ( آره من خودمو شهري نمي دونم ) يكي از دامداراست.... يعني به ازاي هر تعداد گاوي كه داره همون تعداد روز رو هم براي چرا بايد گله رو ببره بيرون از ده..... – چقدر پي چيده شد -  من كه بزرگ تر شدم... نوبت پدر بزرگمو من ميرفتم..... 10-15 تا گاو رو يك روز بايد سرگرم كني.... منم در طي اين مدت.... از صحرا ملخ ميگرفتم و در قوطي ي نوشابه اي براي مرغا انبار ميكردم.... ( البته اين كار رو داييم يادم داد ) گفتن نداره ولي همه ي گاو ها از من خوششون مي اومد.... چه گاو هاي عاقل چه گاو هاي شيطون..... آروما كه مي اومدن پيش من تا غذاي اضافي بگيرن مثل برگ درخت..... و شيطونا هم از كوچيك بودن و مهربون بودن من استفاده ميكردن و آتيش مي سوزوندن..... كلي باهاشون واحد روانشناسي گزروندم...... چي چرا ميخندي...... شناخت روحيات و افكار يك گاو به اين آسوني ها هم كه فكر ميكني نيست.... انقده مشروط شدم كه نگو...... ولي خوب گاو خودمون چيز ديگه اي بود.... از اون شيطونا اي كه پيش غريبه جماعت آتيش ميسوزوند..... همه ي اهالي از دستش شاكي بودن....

الاغ...... اين حيوان خوب و نجيب تر از اسب...... كلي در آوردن علوفه ي مورد نياز ديگران كمك ميكرد....

من مسيري دو كيلومتري رو باهاش ميرفتم و مي اومدم...... اون بيچاره با بار ميرفت و با من برميگشت.... سري ي به ده رو من پياده و سري ي از ده رو من سواره ميرفتم... كلي به ما حال ميداد..... البته كلي هم حال ميگرفت....

 

بخش سوم

 

 اصل حرفم چيه؟.... اينه كه اين بچه هايي كه تا حالا بز نديدن..... تا حالا سوار الاغ نشدن...... تا حالا به يم گاو غذا ندادن...... اينا هيچ وقت منو درك نمي كنن...... باور كنين.... من يك روستايي اي رو كه تحصيلات تكميليش رو اومده شهر بيشتر دوست دارم تا يك آمريكايي.....

اون روستايي ها..... اين مردم كم توقع..... اينا زندگي رو خيلي شيرين تر از مني كه چت كردن بلدم درك مي كنن..... يك روستايي هميشه احساس خوشبختي ي بيشتري نسبت به يك شهري ميكنه.... حتي اگه هر دو شب عروسي پسرشون باشه...... حتي اگه روستايي تو خونش و شهري توي كاخ گلستان...

 

باور كنين زندگي كوتاه تر از اوني ي كه بهش دل مي بندين......

بچه حاتونو ببرين روستا...... بزارين با حيوونا آشنا بشن.... بزارين به حيوونا غذا بدن.... توي خونه ي حيوونا..... نه توي خونه ي خودشون... نه تو حياط خونتون..... توي همون سر سبزي ي روستا...... انقدر پاستوريزه شون نكنين..... بزارين لذت بازي با يك بره رو بچشن..... بزارين سوار لاغ بشن..... اينا كمك ميكنه روحشون لطيف بشه...... راستي اصلا از ديد شما روح من لطيفه؟ [لبخند]

+ نوشته شده توسط رضا كيائي در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 15:35 |

سلام......

خوبين؟....... منم خوبم.....

اي خدا جون... چي كار كنم كه نمي تونم به اطرافيانم ثابت كنم كه من مي توانم پول دار شوم... كه من مي دادم پول همه ي زندگي نيست.... كه من اگر درآمدم ميليوني شود بخشيش را ميدهم به صندق مهر امام رضا.... شايد چهار تا جوون بتونن راحت تر زندگيشون رو شروع كنن...... حالا مگه من ممكنه چقدر درآمد داشته باشم كه بخوام اين قدر بزل و بخشش كنم؟؟؟؟؟ بابا به جان من پول تو اين دنيا فراوونه..... من طرح هام رو همين جوري رو نمي كنم..... يعني اين جا جاش نيست.....ولي اين يك مورد رو ميگم تا فكر نكنين چرت و پرت ميگم......

لوله كشي ي گاز...... الان توسط لوله هاي آهني اي انجام ميشه كه از لوله ي آب نازك ترن.. ولي اون ضخامت كم هم جواب ميده..... ولي تو كار نبايد باشه.... چون در اثر تماس با گچ خورده شده و نشتي و بعدشم انفجار.....

من ميگم اين لوله هايي كه ما براي آب استفاده ميكنيم مگه چه چونه؟..... نه آهني ها رو نمي گم..... پلاستيكي هآ...... سبز يا سفيد..... يا چند لايه اي هاش..... اولا بازيافت پلاستيك رو داريم.... آهن قيمتش ميآد پايين..... براي بازار خوبه....... توي كار هم ميشه ازشون استفاده كرد...... لوله كشي داشت خونه ي پدر بزرگ منو لوله كشي ميكرد.... براي اتصال ..... اول اندازه رو ميگرفت و لوله رو ميبريد..... بعدش اتصال مثل زانو و سه راه رو برميداشت..... اينا رو باهم توسط يك اتوي مخصوص داغ ميكرد..... بعدش ميكرد تو هم..... اينا اول كمي ذوب شده بودن.... دوباره هم كه توي هم ميرفتن با هم يكي ميشدن..... حتي يكي شون رو بريد ديدم كاملا بهم جوش خوردن....... با دماي 260 درجه كار ميكرد..... تازه به آرامي پلاستيكشون نرم ميشد....... حالا چرا.... چرا ما نمي تونيم لوله كشي هاي داخل ساختمون رو از اين لوله ها استفاده كنيم...... قدرت لوله ي آب رو دارن بلكه بيشتر...... سبك هم هستند...... پوسيدگي هم ندارن... حتي با اسيد..... ارزونتر هم تموم ميشن...... نشتي هم ندارن چون عملا لوله كشي يك دست ميشه...... و چيزي به نام اتصال مفهوم نداره...... بابام يك تيكه از اين لوله ها رو انداخت توي بشكه ي قيري كه داشت مي جوشيد...... آخرش ديديم سالمه.... يعني توي اون دما هم ذوب نشد... فقط يك لايه ي قيز نشست بود روش...... لوله كشي توكار ميشه..... خطر نشد يا نشط يا نشت هم كم ميشه....... ارزان تره.... بازياف ميشه... پوسيدگي نداره.... 1000 سال هم كه بگذره از بين نمي ره..... خيلي راحت و بدون خطر انجام ميشه..... ديگه مشكل جوش كاري يو لك شدن كاشي هاي آشپزخونه ي خونه هايي كه دوباره و بعد از ساخت گاز كشي ميكنن وجود نداره..... چيزي كه براي خود ما پيش اومد..... مصرف اهن ميآد پايين در نتيجه قيمت آهن ميآد پايين در نتيجه قيمت خونه ميآد پايين..... بازم بگم...... اين يكيش بود..... يك آدم باحال ميخواد تا بره دنبال مجوز هاش و يك سريجوون رو جمع كنه و يك شركت بزنه و پول پارو كنه...... من از اين پولا زياد دارم.... راه خرجش رو هم كه گفتم.....ميخوام با خدا معامله كنم..... مي خوام بهشتش رو كه قيمت نداره..... به بهاي اين دنيام بخرم...... چرا مرادرك نمي كنيد .... من الان فكرم رو مشغول اينا كردم..... چون از فقري كه دور رو برمه رنج ميكشم.... از ناداني مردم رنج ميكشم.... بهمنيك اختيار تام بدن.... رئيس جمهور پاشو امضا كنه..... رهبر امضا كنه..... من ميرم براي خودم ميگردم و مشكلات رو حل مكنم..... باور كنين مي خوام سربازيم رو كه بعد از گرفتن ليسانس بايد برم .... از رهبر بخرم.... از خودش...... بهش ميگم اگه سربازيم رو به خودم بدين..... خيلي بيشتر به درد اين جامعه خواهم خورد..... مي خوام براي خريدن اين زمان از عمرا يك كتاب بنويسم.... يك كتاب كه ريشه هاي متافيزيكي داره..... فيزيك و اسلام....شيمي و اسلام..... مي خوام متافيزيكي بگم كه چرا پيامبر گفته سياه مكروهه..... اگه بشه چي ميشه.....كاش مرا باور كنند.....

د خوب آره ديگه دلم گرفته.... تا يكم شادي مي كنيم حال آدمو ميگيرن..... اصلا انگار نه انگار ما هم احتياج داريم درك بشيم..... نه بشنويم... به درك...... كسي نمي گه به درك... به درك رو رفتار ميكنن..... يك نگاه مادر..... يك نيشخند دوست.... يك سر برگردوندن پدر..... ي برو درست رو بخون فردا امتحان داري.... يك تعريف و تمجيد ظاهري به نشانه ي ساكت شو..... اينا دل آدم رو به درد نمي آره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من براي اينكه سرمايه ي اوليم رو جمع كنم بايد از خونه برم بيرون.... مادر و پدرم اين قدر پول به من نمي دهند.... شايد درستش اين است كه بگويم نمي توانند بدهند..... شايد عمو.... شايد دايي....... شايد ........... نمي دونم..... شايد شما..... من خسته شدم......

 

نمي دونين چقدر به يك ساز احتياج دارم.... عاشق سنتورم ولي ندارم..... يك ساعت ساز بزنم آروم ميشم... با گيتار ميشه..... يعني اون غم رو راحت تر ميشه با گيتار نواخت..... ولي در كل سنتور رو به گيتار ترجيح ميدم.......  

ببين هيچ احتياجي نيست متن هاي پايين رو بخوني.... حرفم تموم شده...... اينا رو ميزارم براي خودم.... آره.... مي خوام يادم نره به ديگران چه جوري اميدواري ميدادم..... چه بيان طنز زيبايي دارم..... چقدر اميدوارم

 

به جواني افسرده كه فكر ميكرد يه ميكنه در حال سقوطه..... دنيا رو تموم شده ميبينه....

سلام....
من کیستم؟...این جا کجاست؟... درش کو... آقا در رو باز کنید... عجب بدبختی هآ... من اشتباهی که نه..... آره خودشه.... درست اومدم.... ولی چرا این جا این جوریه... شبیه قرستان.... اوناهآ اونم قبر مالکش.... خدا بیامرزتش... خوبه که هنوز یک شمع این جاست.... به قول خودم... برای آتیش زدن یک بشکه بنزین یک شمعم کافیه.... نه؟.....
که شما هم در این گردی زمین گیر کردی..... منم پرسال همین جا بودم.... الان هم همین جام... البته ریشام در اومده... یکم فرق کردم.... تا حالا به بد بختیات فکر کردی
الان تودلت می گی خیلی زیاد.... شب و روز....
حالا بگو ببینم به خوشبختیات فکر کردی؟.....
الان تو دلت میگی.... برو بابا حال نداری.... من از روز ازل بدبخت به دنیا اومدم...
چرا به خوشبختیات فکر نمی کنی..... ببین تو الان موقعیتت از یک کرگدن که بهتره.... نیست؟ حداقل لاغر تری
ببین من این حرفا حالیم نیست... تو انگشتات سر جاشونن.... یک بار بشمارشون.... جون من بشمارشون... اذیت نکن دیگه.. چیه شمردن بلد نیستی.... هر 10تاش سالمن؟..... پس بگو خدا یا شکرت.... ایدز میدز که نداری.... بس بگو خدا یا شکرت
را که میتونی بری نه؟.... بگو خدا یا شکرت.... بچه ها نگاش کنین.... هم چشم داره هم گوش.... صواتم داره.... بگو خدا یا شکرت.... بگو بابا.... زبونتم که کار میکنه....
بگو خدا یا شکرت.... گفتی..... بازم بگو.... چون تونستی بگی خدا یا شکرت..... تازه کرگدنا هیچ وقت کباب نمی تونن بخورن.... این و میدونستی.... تازه باید با 4دست و پا راه برن.... هیچ وقتم نمی تونن رانندگی کنن....
غصه نخور کرگدن تو هم یک روز پر میزنی
پیش من که میآی... می خوام شما آدم عاقل من دیوانه رو روانی کنین.... وکیلم؟

 

 

سلام......
دوست دارم.... نه با شما نبودم.....
دوسم داري؟..... نه بابا با شما نيستم....
دوست دارم بگم كه.... ببخشيد انگار خط رو خط افتاده.... تو باش من الان ميآم... نه با شما نبودم.... خوب به به .. چشمم روشن... قلب و دلم روشن... اصلا اون دوتا كابل رو بده من.... آهان ..... جيييييييييييييييييييييييييز..... آهان روشن شدم....
كه دوست داري با دوست من كه دوست داره با اون يكي دوست شما كه دوست نداره من بگم كه دوستي دارم كه دوست داره با دوست تو دوست بشه .... فعل چي بدم.. اهان .... دوست بشي.... چشمم روشن..... ديگه؟.....
بچه شدي.... ميبينم از روي عكس نشناختمت... راستي چرا فقط عسك اولت بالا اومد.. چرا بقيش فيلتر شدن....
هين؟... چي ميگي .... نه با شما نيستم..... بنال ببينم..... آهان... ميگيرم ميآم..... فردا؟.... كجا؟.... نه نمي تونم... بعدا...... تلق
خوب كجاشيم؟.... ديگه ببخشيد.... من برم اين فاز دوم اتوبان تهران شمال رو راه بندازم بيام... همه هستن دوم هم هست... فقط داش رضا شون كمه.....
خوب ديگه خنده بسه.... نيش و جمع كن.... من آپم.... دوست داشتي با دوست من كه دوست داره با دوست تو دوست بشه دوست بشي... يك سري به وبلاگم بزن....
بوي بهشت ميآد..... پاشو بريم

 

اين رو در جواب كسي گفتم كه مي گفت:

بهش بگو بنده خدا تو توی همون بند اول اسلامت موندی اسلام می گوید حرف با زن نامحرم ممنوع
نگاه به نا محرم ممنوع
ایشان مثل اینکه با کل دانشگاهشان فقط خانمها محرمند!!!

 

اين جملهي آخر رو براي اين گفته بود كه من گفته بودم با تمام هم كلاسي هاي دختر دانشگاهم رابطه ي سالم دارم..... سالم رو هم تعريف كرده بودم يك چيزي كه خدا راضي..... اسلام هم تاييد كنه.... مثل دادن جزو ....

 

به نويسنده ي اون وبلاگ ميگم استاد

 

استاد...... اون جونمون كه اسمش چنتا نقطه بودا..... خوب مگه تاحالا مدرسه نرفته..... يعني همه ي معلم هاش مادر و خواهر و خاله هاش بودن.... يعني تا حالا بانك نرفته؟...... يعني تا حالا بيمارستان نرفته؟..... يعني تو مردستان زندگي ميكنه؟..... يعني تا حالا خانوم تو زندگيش نديده؟...... يعني اگر همسايشونو تو راه پله ببينه سلام نمي كنه........ يعني اگه يك خانوم ازش ساعت بپرسه جوابش رو نمي ده.... يعني اگه يك ( خانوم گيريم جوان ) ازش آدرس بپرسه فرار ميكنه.... يعني در رو روي مسئول آمار گيري باز نمي كنه...... يعني نمي دونه نصف جامعه خانومن؟..... هان استاد..... استاد ايشون خونشون تلويزيون دارن؟..... استاد راديو هم يعني گوش نميده؟..... استاد توي فرودگاه چي؟..... توي مترو اگه يك خانوم از پشت بلند گو بگه از لبه ي سكو فاصله بگيرين ايشون نمي گيره؟.... نره زير قطار استاد؟...... استاد يعني ايشون توي تاكسي اي كه يك خانوم سوارش باشه سوار نمي شه...... عجب صبري داره..... نه استاد؟!!!! راستي يعني ايشون با تحصيل پسرها در دانشگاه مخالفه؟..... استاد.... من دوتا از استادام خانومن چي كار كنم.... حذف كنم؟.....

 

بخشيد مادرم ميگه پاشو .... حرف مادر ه ديگه..................................................... پس خدا نگهدار

+ نوشته شده توسط رضا كيائي در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 16:49 |