سلام
خوب خوش خرم سالم تندرست و شاد كام باشيد..... ( زمان تقريبي ي خوندن كل متن 14 دقيقه )
امروز يك روز خاص كه نه ولي اي بدك نيست.. يعني براي من زياد خاص نيست.... هر چند كه اگرم بخواد باشه در درجه ي اول بايد براي من باشه... شايد اگه پست يك همچين روزي رو در سال گذشته بخونين چيزي دستگيرتون بشه.... بگزريم.
اين پست رو هم مثل پست هاي قبلي بخش بندي ميكنم... اگه وقت نداري بخش يك رو بخون و دلت خواست نظر بده... و اگه وقت، حوصله و دوست داري همه شو...
بخش اول
امروز انتخاب واحد كردم براي ترم دوم فعلا 12 واحد تا ببينم توي حذف و اضافه چيزي بهم ميدن يا نه...
اين بار ماجرا مثل دفعه ي قبل نبود.... بماند كه ميشه به صورت طنز هم نوشتش ولي بايد دلت خوش باشه يا نه.... اگه دلت خوش نباشه كه نمي توني ابعاد خنده دارشو ببيني يا اينكه به هر چيز بخندي...
مي خوام تغيير رشته بدم.... آره خودمم ميدونم كه فيزيك رشته ي خوبيه ولي قبول كنين كه سخت هم هست... و اين رو هم ميدونم كه چيزاي سخته كه ارزش بيشتري داره.... مي خوام برم متالوژي بخونم... همون دانشگاه آزاد كرج خودمون ... كنكور آزاد هم ثبت نام كردم.... البته مسول نظام وظيفه ي دانشگاه مي گفت يك ريسكه.. و بعدشم چند تا پرونده نشونم داد كه همين كار رو كرده بودن ... يعني با اين كه داشجو بودن كنكور داده بودن... قبول هم شده بودن ... بعدش از اولي انصراف داده بودن.... حالا از نظام وظيفه نامه اومده بود كه از تحصيل آقاي فلاني در رشته ي فلان جلوگيري كنيد... ايشون مشمولن....
البته گفت ممكنه يك بخش نامه بياد و اين افراد بتونن ادامه تحصيل بدن ولي براي شما يك ريسكه.... من كه ثبت نام كردم... كنكور هم ميدم.... اگه قبول شدم ميرم دنبالش كه ببينم ميتونم تغيير رشته بدم يا نه...
بخش دوم
ترم قبل رو يادتونه.... 17 واحد گرفته بودم... فكر ميكني چند تاشو پاس كردم... 17 تا؟ كي گفت 17 تا... نه بابا اين رشته خيلي سخت تر از اوني يه كه فكر ميكني يا فكر مي كردم... همش 5 تا پاس كردم.... آره پنج تا... چرا؟... خوب شايد بشه گفت 30 تا 40 درصد بخاطر اين كه تا همين قبل از امتحانا ميخواستم ترم بعد رو مرخصي بگيرم و براي كنكور سال بعد و تغيير رشته بخونم.... 20 تا 30 درصد هم بخاطر اينكه واقعا رياضي و فيزيكم ضعيفه... از پايه... و بقيش واقعا از كم كاري ي.... و اين خيلي بده.... وقتي قبول شدم و كمي از سختي هاي اين رشته رو ديدم خواستم موقع تغيير رشته، برم مترجمي ي زبان انگليسي بخونم... ولي از در و ديوار شنيدم كه اين رشته آينده نداره... آينده ي ماليش ضعيفه.... و اين كه اگه ميخواي تغيير رشته بدي و رشته هايي مثل متالوژي، نفت و از اين جور رشته ها نري... اصلا بهتره تغيير رشته ندي... نمي گم ديگران در وضعيت حالاي من موثرند يا اين كه من ميتونستم و مثلا پدر مادرم نذاشتن نه ... اما شايد بهتر مي بود كه روي توانايي هاي خودم بيشتر فكر ميكردم.... اگه به قول مادر و پدرم از همون دبيرستان ميرفتم هنرستان و كامپيوتر ميخوندم الان اوضام بهتر بود.... اما هميشه سعي كردم يادم نره كه گذشته بر نمي گرده.... اگرم ميشد مهم اينه كه ديگه نميشه.... پس بهتره هميشه به چيزي فكر كنيم كه داريم نه چيزايي كه ميتونستيم داشته باشيم..... البته نبايد يادم بره كه اون 12 واحدي كه پاس نكردم يا نتونستم پاس كنم براي پدرم 143880 تومن آب خورده... حالا هزينه ي رفت و آمد و وقت خودم كه تلف شده بماند....
خيلي دلم گرفته بود.... يعني دلم كه نه حالم گرفته بود... توي پيش دانشگاهي تجديد شده بودم ولي هيچ وقت درسي رو نيوفتاده بودم.... حالم بد جوري گرفته بود... نه اين كه نباشه چرا هست ولي كمي بهترم.... هميشه شخصيت خودمو تقسيم كردم..... يا چه جوري بگم ... سعي كردم در مورد مسائل اين جوري با چند شخصيت از خودم باهاش برخورد كنم.... اين دفعه جواب داد.... ياد اون افرادي بودم كه ميگفتن: ممنون كه سر زدي، حرفات خيلي آرومم كرد..... حالا خودم توي اين وضعيت بودم و دلداري يا همچين چيزي نياز داشتم.... با خودم فكر كردم.... از مهر تا امروز خودمو نگاه كردم.... چي بدست آوردم و چيا از دست دادم....چيا رو بايد بدست ميآوردم و چيا رو بدست آوردم....
چيزايي كه بايد بدست ميآوردم ميشه چيزايي كه ازم خواسته شده بود.... چيزايي كه در برابرشون بازخواست ميشدم.... و چيزايي كه بدست آوردم ميشه چيزايي كه بايد بدست ميآوردم و هر چيزي كه فكر ميكنم توي زندگيم مفيده و از بدست آوردنشون خوشحالم..... خوب دسته ي اول.... بزار ببينم.... خوب تنها چيزي كه من ميبينم پاس كردن اون 17 واحده... و شايد قبولي در ترم گذشته ي زبانم - كلاس زبان رو ميگم -.... و چيزايي كه بدست آوردم يا همون گروه دوم.... 5 واحد از اون 17 تا.... و مردود شدن در ترم گذشته ي زبان.... اون 5 تا رو كه بحث كرديم ولي چرا مردود شدم؟.... خوب چون فقط تونستم 1 جلسه از 21 جلسه رو برم سر كلاس... متاسفانه با كلاس هاي دانشگاهم تداخل پيدا كرد... البته اگه ميخواستم و كمي پيگير ميشدم شايد ميتونستم ساعت كلاس رو جوري عوض كنم كه با دانشگاهم مشكلي پيش نياد... شايد... خوب تا اين جا كه شد همش ناكامي.... اما ديگه چي بدست آوردم.... من يك وبلاگ دارم.... توش خيلي چيزا نوشتم... و به وبلاگ خيلي ها هم سر زدم.... خيلي چيزا ازشون ياد گرفتم... اين وبلاگ و وبلاگ نويسي خيلي توي زندگي ي درونيم تاثير داشته.... خودم رو بهتر پيدا كردم.... ديگه چي؟.... خوب قرآن خوندم... يكي دو جز ميشه.... و حالا چي دارم.... يكي چيزي كه از من مي بينن و ديگري چيزي ي كه براي خودم و فقط خودم باقي ميمونه.... خوب اون چيزي كه از من خواستن نبودم.... شايد اگر اون 17 واحد رو پاس ميكردم اونم همه رو با نمره هاي بالاي 15 – 16 مادرم رو بيشتر خوشحال ميكردم تا اين كه الان بهش بگم كه من اين وبلاگ رو دارم و افكار و انديشه هام توي اون نوشته هاست..... شايد اگه تر قبل زبان.... اگه مردود نميشدم و الان يك پله بالا تر بودم.... محبوب تر از ايني بودم كه الان هستم.... حالا حتي اگه اون دو جز از قرآن رو هم نميخوندم....... اين جور زندگي رو دوست دارم.... نه اون جور... مي خوام از زندگيم تا هدفمم لذت ببرم نه فقط بعد از رسيدن به هدف... البته مشكل بزرگ اينه كه اول از همه از ديد شما و شايدم خيلي ها اون معدل بالاي 15 و قبولي ترم زبان با اين وبلاگ و يا اون دو جز از قرآن ... هيچ تداخلي نداشته باشن.... يعني شايد شما بگين ميشه اين وبلاگ رو داشت و معدل بالاي 15 هم آورد... ميشه كلاس زبان رو قبول شد و دو جز از قرآنم خوند........ آره ميدونم... ولي باور كنين نتايج فعلي من حاصل به كار بردن بيش از 80 تا 85 درصد از توانايي منه...... شايد ياد واژه هايي مثل دهن و لقمه و بزرگ و كوچيك بيفتين كه حق هم دارين.... ولي نكته اينه كه الان اينجام.... و محور زمان بخش منفي نداره..... نميشه به عقب برگشت.... ولي گذشته رو ميشه ديد
اين بخش چهارم همون بخش آخر پست قبليه... هيچ كس كه نه فقط يكي دو نفر گفتن يا نشون دادن كه اون بخش رو خوندن..... مادرم ميگه... با اين وضعيت (وضعيت تحصيل) تو 30 – 35 سالگي هنوز توي اين مسير كرج تا تهران و توي همون دانشگاه هستي و وقتي هم كه بياي بيرون ميبيني همه ي دوستات خونه و ماشين خريدن ( سر و سامون گرفتن ) و به يه جايي رسيدن و تو هنوز هيچي... تازه اون مدرك هم كه بدرد نميخوره..... و اين جا ميرسيم به همون حرف خودم كه شايدم درست نباشه ولي ديد منه: من درك نميشم
هر گزينه رو كه تيك بزنين 10 امتياز ميگيرين.....
1. درآمد بالا كه ميتونه تا روزي 150هزار تومن پيش بره.
2. بازدهي و برگشت سرمايه از روز اول شروع كار.
3. پايين بودن سرمايه ي اوليه نسبت به خيلي از مشاغل آزاد ديگر. ( آزاد يعني غير دولتي)
4. نداشتن كار فرما و آقا بالاسر.
5. لذت از انجام كار و پر هيجان بودن آن ( البته پر هيجان براي من ).
6. نداشتن هيچ مسوليتي پس از خارج شدن از محل كار.
7. نداشتن كارمند و زيردست*
8. مرخصي ( درسته بدون حقوق ولي همه وقت- ساعتي / روزانه / هفتگي / ماهانه / سالانه )
9. نداشتن غصه ي دير به سر كار رسيدن ( ابتدا و انتهاش دست خودته )
10. تنوع در خدمت ( يك پست چي هميشه بايد نامه ببره / يك قصاب هميشه بايد همون كارا رو انجام بده.)
11. داشتن درآمد حتي براي كار ساعتي.... روز مزد نه ساعت مزد.
* ( غصه ي اين كه آيا زير دستي كارش رو درست انجام بده و اين كه تو بايد مسول خراب كاري هاي اون باشي )
يا اينكه اصلا بگي آقا اين كار در وجود من نيست.... من در خودم نمي بينم كه همچين كاري رو انجام بدم.... براي من مثل پزشكي.... آقا ميليارد هم بدي من آدمي نيستم كه برم بالاي يك انسان باز شده.... بعدشم تازه دستم رو تا كتف ببرم داخل بدنش و مثلا قلبش رو عمل كنم.... من اين كاره نيستم....در خون من يكي نيست.....
همه ي موارد بالا 10 امتياز داره.... شغلي كه من مي خوام در طول تحصيلم داشته باشم از 11 مورد بالا 110 امتياز ميگيره.... ببين داداش گفتم در طول تحصيل روشنه... به جاي تحصيل برداشت نكنيآ
راستي براي اين كه گله نكنين كمبود هاي اين شغل رو هم ميگم يا همون نواقص
1. خطر جاني تا مرز مرگ. ( البته خود مرگ هم شاملش ميشه )
2. امكان از بين رفتن سرمايه در كمتر از يك دقيقه.
3. يكمكي كم تحركي ( كه باتوجه به بحث مرخصي قابل حله )
4. پايين بودنش در سطح كلي مشاغل. (گرفتين يا نه؟ منظورم اينه كه جايزه ي نوبل بهت نميدن)
5. زياد جاي پيشرفت نداري. (بعد از 10 سال، ممكنه همون كاري انجام بدي كه قبلا انجام ميدادي)
درسته كه گفتم متنوع ولي منظورم شاخه هاشه.... وگرنه صورت كار يكيه
يك سوال..... شغل پدر مادر شما و يا خود شما...... چند امتياز از اون 110 امتياز رو ميآره؟ 110 تا؟!!!!!
اين متن خلاصه شده ي متن بخش آخر پست قبل بود.... اميدوارم نظري راجع بش داشته باشين.... بدرود

