تبليغاتX
varcoly1

سلام.....

سلام اي رفيق.....

ديريست دلم گرفته باران... كاشكي ببارتم دمي چند... كاشكي نواي بوي يوسف... از بحر نظر بيايدم چند

خوبين؟.... داغين؟.... خيسين؟.... مي بارين؟..... بيدارين؟..... هوشيارين؟.... برپايين؟.... امرين؟.... نهيين؟.... آرومين؟.... عاشقين؟.... صادقين؟..... سبكين؟.... آماده اين؟.... پاكين؟..... نزديكين؟..... .............................. كجايين؟

من يكم دلم گرفته بود.... پست قبلي رو نوشتم.... بيشتر نوشتم كه سبك بشم.... براي همين خبر نكردم.... الان بهترم.... ولي يك جور ديگه دلم گرفته.... بگزريم....

نظرات پست قبل و من

دل يكي رو شاد كردم..... هنوز مرا دوست خود مي دانند.....

مي گن ما رو دعا كن...... خدا كنه لايق باشم......

نمره ي ردي ندهيم؟..... نمي دانم ولي باز هم ميگويم... مي ترسم بهشت نرم..... مي دوني چرا.....

هر كه در اين بزم مقرب تر است ....... جام بلا بيشترش ميكشند....

اگر ندوني يو گناه كني.... ممكنه بخشيده بشي..... حتي اگر رو تو يك حادثه ي رانندگي بدون اين كه بخواي و بتوني مانع بشي.... كسي كشته بشه.... گناهي انجام ندادي..... يعني اين كه بابا دست من كه نبود..... طرف پريد جلوي ماشين / ترمز بريدم / فرمونم قفل شد و .... تو مقصر نيستي.... شايد تو ي نامه ي اعمالت تو بخش منفي ها هم نوشته نشه ولي.... ولي اگر از قصد..... اون 10 تومني رو كه روي زمين ميبيني.... برداري و بزاري توي جيبت يا با اون پول چيزي بخري يو بخوري..... بدون اون نوشته ميشه.... بد جوري هم نوشته ميشه.... نگاه اول حلال...... يعني اگر تو خيابون.....تو اتوبوسي.... ديدي خانومي كه توي ماشين بقلي ي حجابش مشكل داره... سرت رو برگردون... گناهي انجام ندادي... ولي اگر حتي با مكث برگردوني.... نوشته ميشه... خوبم نوشته ميشه..... بعدا... ميگيرن پدرت و هم در ميآرن.....

برادر... خواهر..... پاك شو...... دروغ نگو...... اين دروغ از اون چيزايي كه آدم رو بيچاره ميكنه..... من هيچ وقت نتونستم راحت دروغ بگم.... هر وقت خواستم دروغ بگم.... حساب خيلي جاها رو كردم..... به معلم بگم ديروز مهمون داشتيم و نشد درس بخونم... اگر زنگ بزنه و از مادرم بپرسه چي؟.... اگر بگم شهرستان بودم..... اون وقت اگر بگه چرا كتابت رو نبرده بودي چي بگم... حرف حساب جواب نداره..... پس بهتره دليل بي حساب نيارم.... من نمي تونم جواب اين بشر رو بدم ... چه جوري مي خوام جواب خدا رو بدم...... اگر بگه چرا شب عروسيت نماز نخوندي چي بگم..... بگم درگير مراسم بودم..... يعني بگم پام تو اين دنيا گير كرده بود.... به آخرتم نرسيدم.... مني كه اينو ميدونم.... اگر يك شب هم نماز نخونم.... نوشته ميشه... براي همه نوشته ميشه.... ولي حال منو بد تر از بقيه ميگيرن... ميگن چون تو ميدونستي داري چي كار ميكني..... شايد او خانوم نمي دونست.... تو چرا؟.... همين الان..... خداييش.....  اگر به شمايي كه نمازت رو هنوز نخوندي و داري پست منو ميخوني...... بگن چرا نمازت رو گذاشتي آخر وقت.... چرا اول وقت نخوندي.... جوابت چيه..... هان؟...... ميگي داشتم به وبلاگ دوستان سر ميزدم.... آقا نظر نمی خوام بدی.... برو اول نمازت رو بخون.... اول نماز..... تو ميگي جواب اين همه حقي رو كه ناحق كردم چي مي خوام بدم؟.... تويي كه وضعيت خودت رو به خوبي ميدوني.... تويي كه اختلاص هاي ميلياردي كردي.... تمام مشكلات بشر از همينه ... فراموشی فردا..... تمامش..... حتي نبود آب شرب در بوشهر..... حتي بي خانماني ي يك عده در عراق..... تو نشستي ميگي مامان..... خانوم..... بابا...... عزيزم.... ماكسيما بخريم يا تويتا..... اون بچه ي بيچاره ميگه مامان امشبم نميرو داريم.... خسّه شدم.... پس كي پلو درست ميكني..... تو ميگي.... اين فرش ديگه قديمي شده بايد عوضش كنم..... دو تا شيش متري ي ابريشم ديدن محشره..... اون هموطنمون  ميگه كاشكي پول داشتم براي تولد بچم كادو ميخريدم..... نمي خوام غصه دارت كنم.... كه اگر بشي بهتره.... ولي بدون دنيا ي جسمت اين جا تموم ميشه و دنياي روحت باقيست......بعضيا مي تونن بگن به من چه..... يعني ميگن به من چه..... ولي من ميگم..... بايد براي پرنده ها غذا ريخت..... شايد از دعاي اونا بريم بهشت...... يكي خيلي دلش ميخواد بدونه من چرا از مرگ خوشم ميآد..... چرا مرگ رو دوست دارم..... چرا در سطح چهارم و هفتمين چيزي ي كه دوست دارم داشته باشم.....راستی ما جان نمی دیمآ.... جان به در می بریم

قرآن مي خونم..... خدا ميگه باغ.... ميوه جات هر چي بخواي..... غذا هر چي بخواي..... مرواريد زيبا... درخت تان پر ميوه..... كه هميشه ميوه دارن.... نهر هايي از آب زير درختان جاري..... همه دوست.... همه بر تو سلام ميكنند.... خوب خدا جون چي كار كنم منم ببري اون جا.... ميگه راهنما كه دستته.....

منو قبول داري.... ميگم بله......

اين ور ابرا رو قبول داري.... عرش رو قبول داري.... ميگم بله......

نماز ميخوني..... ميگم بله......

از اون چيزي كه دادم بخوري..... به بقيه هم ميدي..... ميگم تا اون جايي كه بتونم..... كم و زياد شده ولي بله.......

محمدم رو ميشناسي.... قبولش داري....... ميگم بله.......

كل برو بچ انبيا رو پايه اي؟.... ميگم بله.......

بهشت و جهنم ي رو كه اين جا دارم.... قبول داري كه...... ميگم بله......

مي دوني ميگه چي...... ميگه بابا تو كه جنست جور جروه....... هيچ غمت نباشه كه خودم پشتتم.... ميگم جون من؟..... ميگه به محل ستارهها قسم...... ميگم نوكرتم..... ميگم ... بيام؟.... ميگه صبر كن..... خودم ميفرستم دنبالت..... داش ازرال رو خبر ميكنم.... بياد عقبت..... ميگم... چه شكليه..... ميگه از برو بچ انبيا كه نيستی...... امام هم كه نيستي.... پس به شكل انسان نمي آد...... به شكل يك حيووني....

ميگم چي.....میگه اگر تا اون موقع... همين جوري ياد ما باشي..... ميشه همون حيووني كه از همه بيشتر دوسش داري.... اگه نه چي خدا؟..... اگر نه ميشه همون حيووني كه ازش خيلي ميترسي.... 

ايول داش ازرال مونو.... دمش گرم..... ما كه بهشتي شديم..... اِ اِ اِ... خداجون كجا ميري.... من جايي نمي رم.... پاحات رو نگا كن.... خودت داري عقب عقب ميري..... كي گفته تو بهشتي شدي..... گفتم اگر تا لحظه ي آخر پايه باشي..... گرفتم..... حلّه..... خيلي دوست دارم خدا..... خيلي زياد....

آره لوتي..... اگه بامرام باشي.... اگه سرت كه رفت قولت با خدا يادت نره..... اگر بچه تو كشتن.... حكم خدا يادت نره..... اگر آب بهت ندن..... اگر هزار هزار بريزن سرت و قولت يادت نره..... اون موقع مردي.....

این نظر رو برای مژده خانوم (مژدآ) گذاشتم... دلم نمیومد شما نخونینش

 

چي بگم كه خويش بهتر ز جواب اين معما خبري به دل نهاني به منم بگو بداني...

كه منم مراد يارم كه نظر برو بدارم كه جمال تشنه ها را عسلي دهد گوارا

كه منم در طلب روي نگارين ز همه عالم فاني دلكم جدا نمودم سفري دراز دارم

سفر تو اي بهارم به سلامتي بخواهم كه چرايش تو بداني كه خودت چراش باشي

دلكم در اين نواحي ز كتب يكي گزين كرد چون بخواند ندا بيامد كه عزيز من كجايي

چو ندا ز آن منادي به نظر چو يك نشاني ز جمال حق شنيدي تو چرا نظر نداري

نظري به او فكن كه همه ي ملك خودش را ز سر بزرگواري به تو داده تا بگردي

 

هر كسي يك جمله براي خودش داره.... جمله ي منم اينه....

 

قبل از اين كه به رحمت خدا دل ببندي...... از عذاب خدا بترس

+ نوشته شده توسط رضا كيائي در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 15:41 |

سلام....

دلم گرفته..... امروز دلم گرفته.... مي تونين نظر ندين... پست قبلي رو بخوننين و نظر بدين............. البته من .............. هيچي.

امروز با بابام رفتيم بنزين بزنيم... بابام رانندگي ي منو قبول نداره.... اصلا دوست نداره تو ماشيني بشينه كه خودش ميتونه راننده باشه و من رانندگي كنم.... ميگه تند ميري.... ميگه هواست نيست... ميگه عجله ميكني.... ولي من ميگم مي ترسي.... نمي گم... يعني به زبون نمي آرم ولي مي دونم كه از ترس ميگه آروم برو.... الان زمستونه من سرعت تابستون رو ميرم ولي همه كمتر ميرن.... اينو بگم كه سرعت غير مجاز ندارم... يعني سعي كردم كه نداشته باشم.... هميشه تند ميرم... تند يعني بيشينه توان..... يعني استفاده از ماكسيمم توانايي.... خيلي دوست دارم ماشينم ليز بخوره.... از دستي كشيدن روي برف خوشم ميآد.... ولي چي كار كنم كه پيكان ما كه مدل سال 79 و دوگانه سوزم هست دستيش بدرد نمي خوره.... يعني به درد اين كارا نمي خوره.... امروز موقع ورود به محوطه ي خونمون.... كه توش برف و يخ هست گاز دادم.... جايي كه قرار 20 متر جلوترش وايستي با دنده ي دو گاز ميدادم... ته ماشين سر ميخورد.... يعني.....نه  يعني نمي خواد.... مصطفي ( دوست دبيرستانيم ) راست ميگه.... خيلي فلسفه بافي ميكنم.... ليز خورد دیگه .... همين..... بابام هم از دستم عصباني شد.... هر وقت عصباني ميشه و منم عصباني ميشم از كاراش.... يادم ميآد كه هيچ وقت و تحت هيچ شرايطي حق ندارم بهش بي احترامي كنم..... هيچ شرايطي.... اگر ميسوزي بدون به خاطر كار خودته.... هر چي باشه شما حق بي احترامي به پدر مادر رو ندارين... حتی اگر حق با شما باشه

نظر عباس رو هم كه خوندم دلم بيشتر گرفت... دكتر گنجي.... رها..... تعداد نظرات عسل خانوم.... آره .... همه ي اين ها باعث شد بيشتر فكر كنم كه كسي دركم نمي كنه.... به جز عباس ديگران مثل هميشه نظر دادند.... سوتفاهم نشه... من حالم خوب نبود...

اما عباس.....

عباس جون.... يك كلام ميگم.... شما با توجه به عقايد من اوضاعت خيلي خراب ....كسي هستي كه حجاب .... قرآن.... دين.... نماز.... هيچ كدوم از اينا رو قبول نداري..... حالا كه قبول نداري... خدا حافظ... برو و دست از سر من بردار.... من ميتونم شما رو به همه ي اينا معتقد كنم.... ولي نمي كنم.... شما بگو كم آورد... وقتم رو ميذارم براي ديگران.... كساني كه زمينه رو دارند..... كسايي كه نماز رو هرچند نه اول وقت ولي ميخونند.... من تا شما رو مثل خودم كنم.... پير ميشم.... شما مي توني با همون كتاب ها خوش باشي... با همون تاريخ اديان.... ولي من با قرآن خوشم.... امام علي به يكي از افرادي كه همين جوري فكر ميكرد حرف خوبي زد....

اصلا به قول تو آخرتي نباشه.... فرض ميكنيم كه تو درست بگي.... ولي اگر 0.0000001 درصد بود... تو چي كار ميكني... فكر كن تو چي كار ميكني..... اصلا ولش كن.... هر وقت باز آمدي پيشم بيا.....

صد بار اگر توبه شكسي باز آي

 

اون چيزي كه بخاطرش اومدم اين جا

 

من در اين دنيا هفت چيز رو بيشتر دوست ندارم... هفت چيز در چهار سطح

 

سطح اول           1. نماز خوندن     2. قرآن خوندن     3. كمك به ديگران

سطح دوم           4. نيكي به پدر و مادر        5. بودن در كنار همسر

سطح سوم         6. آموختن و آموختن

سطح چهارم       7. مرگ

 

موارد هر سطح با هم برابرند.... بسته به شرايط به ترتيب ميشن

بقيه ي چيز ها با فاصله اي بسييييييييييييييييييار زياد بعد از اينان، بسياري كه به بي نهايت ميل ميكنه

خدا يا دلم گرفته..... ميرم دو ركعت نماز بخونم شايد آروم شم.................................... يا حق

+ نوشته شده توسط رضا كيائي در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 17:3 |

سلام...

ظاهرا خیلی دارم تخصصی که نه فضول وارانه به بحث شیرین ازدواج می پردازم.... پس یکم .... چی یکم هآ نه یک فرسخ..... از ازدواج فاصله میگیریم..... خوب راجع به چی بگیم؟ ... ممممممممممممممم.... آهان مامان ِآرتا حرف جالب زد که بیشتر خندیدم..... تا فکر کنم....

پول..... فلوس..... مانی.... اگر بود بعدش هانی

یک چیزی آیت الله آملی گفت که خیلی خندم گرفت..... وقتی میآن روح انسان رو از جسمش بگیرن.... از تک تک سلولاش باید روح رو جدا کنند... باید تمام لذت های دنیا رو از او جدا کنند.... حالا هر چی بیشتر به دنیا وابسته باشی جان دادن برات سخت تره..... یک عذاب عظیم و دردناکی بر او وارد میشود....

حالا من دارم از خنده قش میکنم.... چرا....  چون در دنیا چیزاي دوست داشتی زیاد ولی من چیزی ندیدم که دلم رو ببره.... حتی لامبرگینی.... حتی سند برج میلاد..... حتی ریاست جمهوری.... حتی وبلاگ

من لذت جان دادن رو حس میکنم ولی او میگه عذابش رو میچشن.... خنده نداره؟....

مرگ در نظرم از عسلم شیرین تر    شهد او در دهنم از شکرم شیرین تر                 رضا کیائی

خوب بريم سراغ پول... پول دوست داري؟.... راست ميگي... كيه كه از پول بدش بياد.....

به قول همين امير آقا رفيقم.... شايد پول خوشبختي نياره ولي نبودش بدبختي ميآره

مامان ِ آرتا ميگه اول برو اون 15 ميليون رو جور كن بعد بيا از اين چيزا حزف بزن....

البته دقيق تر بگم.... ايشون فرمودند : بابا برو عشقتو بکن! بعد کار کن 15 میلیونه رو صاحب بشی! بعد اون موقع خرجها شده 30 میلیون! بعد بازم کار کن که 15 میلیونه رو 30 ملیون کنی! اون موقع خرج شده 50 ملیون! و همینطوری برو و برو و برو یه هو میبینی 60 ساله شدی و هنوز ازدواج نکردی

من كه دارم عشقم رو ميكنم...... يعني با توجه به ديدم عشق رو ميبينم.... عشق رو تو قرآن خوندن ميبينم.... تو وبلاگ نويسي.... رانندگي تو هواي برفي.... كمك به ديگران.... و همه ي اين ها رو دارم... و آن چيز كه من ميدانم و شما نمي دانيد.... ديشب مادرم نتونست قانع ام كنه كه براي يك دختر يك جهاز ساده حداقل 6-7 ميليون تموم ميشه.... من با 2.5 تمومش كردم.... گاز – يخچال – فرش – سرويس غذاخوري.... جارو برقي.... مواد خوراكي براي چند هفته.... و خيلي چيزاي ديگه... اصلا 3 ميليون ... 3 ميليون كجا 6 ميليون كجا.... حالا ربطي به من نداره.... ولي خوب فكر كنم بهتر يكم ديدمون رو عوض كنيم..... با يك دست بشقاب و قاشق هم ميشه زندگي رو شروع كرد.... حالا بعدا زيادش مي كنيم... تازه من ميگفتم جارو برقي هم نميخواد كه مادر اصلا زير بار نرفت..... با اين كه سرويس خوابي دركار نبود لحاف دشكش شد 100.000 تومن..... بگزريم...

من با 15 ميليون به جز خونه سه تا عروسي راه ميندازم.... اگر مراسم رو يك جا بگيرين كه 5 تا....

خداييش آدم زندگي يه بعضي ها رو ميبيني كلي خوشحال ميشه.... مثل همين دكتر گنجي ي خودمون..... حالا بعدا راجع به مهريه صحبت ميكنيم....

من هميشه گفتم و بازم ميگم..... البته تو خونه نمي گمآ.... تو پيامك هايي كه براي راديو ميفرستم ميگم.... من بعد از خريدن خونه ازدواج ميكنم..... همكار مادرم ميگه حيف شد كه پسرش زود ( 22 يا 23 ) ازدواج كرد... ميگه خيلي زود وارد زندگي شد.... در اصطلاح جووني نكرد.... رفقاش در صفا ايشون فكر نون شب.... از ديدمن كه اشتباه ميكنه.... من بعد از خريد خونه ازدواج ميكنم....  6 يا 7 سال ديگه... نه 20 سال ديگه.... پولش تو سرمه..... منظورم اينكه طرح هايي دارم كه بيا و ببين.... اگر مادرم كمكم كنه.... البته واقعا نمي تونه 15 ميليون تومن به من بده... بنا بر اين با كمك فاميل من يك كار رو راه ميندازم و بعدش بيا و ببين ... پول تو اين مملكت كه نه تو همه جاي دنيا ريخته..... كيسه بيار جمش كنيم....

فكر كنين.... ببينين چه جوري ميتونين مردم رو وادار كنين كه دستشون رو بكنن تو جيبشون و خرج كنن.... شما چه جوري ميتونين كاري كنين كه طرف جنس شما رو بخره..... مهم همون جنسه... بعدش ميشه تبليغات.... ولي فكر كردن بهش براي شماي بيكار از همه بهتره.... طرف نشست فكر كرد چرا توي ماشين هاي پژو جاي دستمال كاغذي نيست.... يك طراحي.... كمك همسرش..... ( خرج از جيب شوهر ) يك مدا خاص براي خودرو هاي پژو طراحي كرد.... الان هم داره حالش رو ميبره... اصلا بشين كتاب بنويس.....

من اگر مشكل سربازيم نبود دانشگاه هم نمي رفتم.... اگر 15 ميليون تومن به من بدين سر سال 30 ميليون به شما ميدم.... تازه خرج دانشگاه روهم ميدم..... خرج خونه رو هم ميدم.... حالشم ميبرم....

اگر 100 ميليون بدي... بعد از چند سال 200 ميليون بهت ميديم... اگر 10 ميليارد هم بدي... طرحي بهت ميدم كه 20 ساله 20 ميليارد سود كني...... اگر مملكت رو بهم بدن.... ........ آره... اگر مملكت رو بهم بدن... يعني بودجه رو.... كل كار هايي كه از بعد از انقلاب تا الان تو اين مملكت انجام شده رو .... تو نصف اين زمان انجام ميدم... يعني همون قله اي رو كه براي 30 سال بعد ميبيني.... من تو 15 سال ميرسيدم بهش.... توريست ها رو چرا نمي گي... يك ساله كه نه دو ساله درامد رو شيفت ميدادم به گردش گري.... نفت رو نمي فروختم.... بجاش فرش.. پسته.... ميوه.... ماهي... خاويار... زعفران.... دام..... صنايع دستي..... فيلم.... كتاب .. و هزار تا چيز ديگه صادر مي كردم....  باور كنين ميشه... من ميتونم.... اصلا نقاشي.... آقا شما بكش..... من ميبرم اون ور آب برات ميفروشم.... سودشم 90 – 10 به نفع تو....تو بباف من ميفروشم... سودش 90 -10 به نفع تو.... بنويس... بكار... پرورش بده.... درست كن.... بقيش با من.....

البته نا گفتهنباشه كه اينا كار كسي غير از رئيس جمهور ه ..... چون رئيس جمهور سرش خيلي شلوغ تر از اين حرفاست...... ولي خداييش مملكت رو بهشت آيه ي 113 سوره ي آل عمران ميكردم.... اگر به اون جا رسيدم بهم راي ميدي؟.....

راستي از پست قبل نتيجه اي كه من مي خواستم رو نشد بگيريم.... پس باشد تاوقتي ديگر كه همه همياري كنن .... هر كس ايندش رو به خاطر پول سرد ميبينه.... بياد پيش من.... بهم بگو تا از طرح هاي خودم طرحي به تو بدهم كه بري فضا.... نمي دونم تا حالا برات شعر گفتم يا نه ولي اگر خوشتون نمي آد بگين كه ديگه نگم.... تا بعد خدا نگهدار.....                           خدايا همه ي تشنه لبان را سيراب كن

+ نوشته شده توسط رضا كيائي در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت 22:23 |

سلام....

خوبين؟.... سلامتين؟..... جفتين؟.... تكين؟..... خوشحالين؟..... با حالين؟.... من كه خوب / سلامت / تك / خوش و    ..... ببينم با حالم؟

مامان آرتا گفت پولي رو كه مي خوايين خرج مراسم مجلل بكنيد رو بردارين برين صفا

مستانه خانوم هم چيز خوبي گفت..... جوانان مي توانند..... نه با همون لحن خودم بگم راحت ترم.... جوونا ميتونن با پولش آرزو هاشون و سر رو سامون بدن..... (سامون اون جوريه؟)

جواب پرستو خانوم هم خوب بود.... يك جورايي همون كه از ديد من بايد باشه.

واقعا به قول محبوبه خانوم سادگي چيز خوبيه.

رها آرامش يك خانوم متهل است و خوب نظر خوبي هم دادند.... زياد به حرف اطرافيان توجه نكن.... نكته ش اينه كه هر كاري هم بكني آخرش ناراضي ميشي.

امير راست ميگه.... هر كسي از عروس يك ايرادي ميگيره.

خوب آقا جواد هم لطف دارن به من.... البته همون بهترين كافيه نه بهترين هآ ‌[نيشخند]

ناهيد خانوم هم معتقد به سادگي .

از مريم خانوم هم عذر خواهي ميكنم .....

نظر بقيه هم محترمه هآ..... حالا ديگه نشد همه رو بزارم

اما اين دفعه چه خبر...

به نظر شما درصد شناخت مطالب زير براي يك ازدواج خوب چه قدره... البته منظورم از درصد همون دانستن و تطابق هآ... يعني چقدر دونستنشون مهمه و چقدر يكي بودن اون شاخص با نظر ما.

  1. روحيات طرف
  2. عادات طرف
  3. ظاهر طرف ( ظاهر يعني هر چه كه شما از او در اجتماع مي بينيد...منظورم فيزيكي هآ )
  4. ثروت
  5. خانوادش
  6. اعتقاداتش
  7. نظر شما..... به نظر شما معيار هفتم چيه؟..... يعني به جز اينا شما ديگه نظرتون روي چه فاكتوري ي.

عشق بودن در دماي بودنش

  عشق گفتن در كنار گفتنش

    عشق آن شور دل بابا شدن

      عشق بوسيدن دمي مادر شدن

        عشق بابا را شنيدن از لبش

          عشق مامان گفتن هر روزه اش

            عشق دستانش گرفتن با نگاه

              عشق نازيدن به او در هر نگاه

                عشق بودن در كنار مادش

                  عشق بودن در كنار همسرت

                    عشق بازي كردنش را ديدن است

                      عشق همبازي شدن با جسته اش

                        عشق بالاي سر جا دادن است

                        بر كمر از بحر او خم گشتن است

                      عشق بودن مركب اولاد خود

                    عشق پرواز دلت با دست خود

                  عشق دادن از وجودت بر دلش

                عشق همراهي ي او اندر دلت

              عشق بار شيشه بر دلت اندوختن

            عشق بگذاشتن ولي نا ريختن

          عشق اذان گفتن درون گوش او

        عشق خوابانيدن چشمان او

      عشق ناز كردن بوس كردن ديدنش

    عشق لالايي برايش گفتن است

 

عشق زيباست...... عاشق شين..... من همسرم رو دوست دارم.... زندگيم رو دوست دارم..... بچه م رو دوست دارم..... هر چند هيچ كدومشون رو الان نداشته باشم... ولي مهر شون رو دارم.....

حر كدوم از هفت مورد بالا كه براتون مهم تره رو توضيح بدين.... راستي جمش بايد 100 بشه هآ.....

پيدا كردم.....كلي ديكشنري رو ورق زدم تا فهميدم عزب رو اين جوري مي نويسن ...

حالا.... عزب نموني صلوات بفرست....

نترس بابا اگر صلوات بفرستي بختت زود تر واميشه ها..... سوار اون اسب سفيد زود تر ميرسه....

بي سوار نموني صلوات بفرست....... نفرستي بايد با همون اسب بسازي هآ

 

الآن رفته بودم به وبلاگ عسل خانوم که نظر بدم..... اما انقدر از قلمم خندم گرفت که دلم نیومد شما رو بی نصیب بزارم... این بخش جز آپم نیست ها.... فقط بخونین شاید بخندین

 

سلام....
866 تآ....... مممممممممممممممممعععععععععععععععععععع
کفیدم جون خودم..... می دونستی 866 2 تا 6 داره....
پیش ما نمی آی بلا.... مگه قرار نبود از اون شکلکا به منم بدی...... چی شد؟...
این شعر قشنگه ولی ی حسی تو کلیه م بهم میگه مال شما نیست.... کشیدیش.... منظورم اینکه کش رفتیش..... آره..... آجر پاره.... نیشتو ببند.....دختر که خوب نیست بلد بخنده.... دهنش (سه نقطه) میشه.....
امشب کیفولم..... خفن حالم جاش بالا سرمه.... اون روحم تو اون بدنم و اون بدنم تو وجودم و این وجودم تو همون خونم و این کلاس در این محل و هر نکته مکانی و هر کسی را بحر کاری ساختن... بز بز قندی چرا رفته بو چرا نه خود چرید نه بچه ها کجان تنها اومدی؟.... خانومتون چه طورن؟.... سواد دارن یا بی سواتن.....
بسه دیگه زیاد خندیدی..... البته خودمم کم نخندیدم... ننننننننننننننننننننننننننننه غلام
قرز این جوریه؟... یا غرض یا غرز یا قرظ یا نمی دونم چه زهرماری بود دیگه.... گیر نده... آهان هدف.... آره هدف از مضین بود؟.... یا مزین یا مذین یا مظین.... نمی دونم کدومش بود.... خلاصه هدف از زینت دان منزل... منزل دیگه همین جوریه.... این و خوب بلدیم.... هدف از این زیبا سازی وبلاگ سرکار الیه... الیه یا علیه یا علی یه؟ یا آلیه یا عالیه.... نمی دونم دیگه اه..... خسته شدم.... آپم دیگه.... چرا نمی فهمی....
خدا فظ.... یا خدا حافظ... یا خدا سعدی... یا خدا نگهدار.... یا می خوام پیاده شم نگهداااااااااااااااااااااااار

 

شاید دیگه وبلاگم نیایین چون این پایینی منم..... شاید قیافم براتون جالب باشه..... خوشگلم؟ [ناز]

 

+ نوشته شده توسط رضا كيائي در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 23:39 |

دوستان خوبم..... خوبيد.... من خوبيم..... از خوبي ي شماست كه من خوبم... ( مي گم چرا دلم درد مي كنه هآ ‌‌‍‌{ نيشخند})

يك سري سوال مي كنم كه دوست دارم جواب بدين.... جواب بقيه رو هم بخونين.... بعد اگر شد نتيجش رو توي پست بعدي عنوان مي كنم.

سوالاتم در مورد ازدواجه.... آره ازدواج.... ازدواج ديگه.... از  د  واج   بازم نفهميدي... اصلا هيچي بابا... شما رو برو خونتون قاقاليليتو بخور....

ببخشيد ديگه بعضيآ ... آره ديگه.... يكم...... {نيشخند}

 

۱- آيا 15 ميليون تومان براي يك جشن عروسي هزينه ي مناسبيست؟ اگر خير چه مقدار؟

۲- آيا يك جور غذا بي احترامي به كسي است؟ اگر آري  چه كسي؟

۳- آيا حلقه ي عروسي حتما بايد از جنس طلا باشد؟ اگر آري چرا؟ اگر نه از چه جنسي؟

۴- آيا مراسم عروسي حتما بايد در يك تالار پذيرايي برگذار شود؟ اگر آري چرا؟ اگر نه كجا؟

۵- آيا پرداخت مبلغ صد هزار تومان براي پيرايش داماد و دويست هزار تومان براي آرايش عروس خانوم مبلغ مناسبي است ؟ اگر آري چرا و اگر خير چرا ؟

۶- چه فرقي بين آرايش يك عروس و آرايش براي يك مهماني وجود دارد كه قيمتش را چند برابر مي كند. و همين طور در مورد آقاي داماد؟

۷- هفتمين و مهمترين سوال، اگر هزينه شب عروسي باعث شود كه آقاي داماد تا چند سال نتواند از فكر قست و وام بيرون بيايد لازم است؟

خوب اين هفتآ سوال من كه هفتآ جواب از شما مي طلبه....

راستي لطف نموده خواهراي عزيزم اين چند واژه رو براي من معني كنند:

1.     خنچه ي عقد

                  2.     دسته گل عروس

                                            3.     لباس عروس

                                                                 4.     سفره ي عقد

5.     سنگك سفره ي عقد

                                   6.     ماشين عروس

                                                             7.     حلقه

 

و برادران گرامي نيز اين چند واژه را:

 

1.     كت شلوار دامادي

                                2.     تالار پذيرايي

 

وقتي مادرم گفت يك عروسي آبرومند حداقل 15 ميليون تومان خشكم زد و آخرش با اين جمله تموم شد كه : رضا تو رو خدا از اين داهاتي بازي ها دست وردار . فكرم رو مشغول كرده.... مي خوام بدونم چقدرش در مورده شما صادقه و چقدر از حرفاي من در موردتون.

قبلا هم جاي ديگه گفتم؛ افراد در دنياي وبلاگ نويسي چون اكثرا داراي يك شخصيت مجازي هستند و با افراد مجازي در ارتباطند اون بعد واقعي و دروني شون رو مي شه تو وبلاگ هاشون ديد. كمتر دروغ ميگن .... البته سالم هاشون..... هموني اند كه واقعا هستند.... با اين تفاوت كه كمتر از بيان نظراتشون مي ترسن.... پس خواهشا در مورده تمام سوالاتم فكر كنين.... حتما جوابي رو بدين كه در عمل بهش پايبندين..... جواب هاتون مي تونه خيلي كمكم كنه.... اگر دوست داشتين در مورده سوالات ِهم ديگه هم جواب بدين ولي جوابي كه بشه روش نتيجه گرفت.

راستي من تو پست قبل گفتم كه يكي رو در نظر دارم..... حالا اين كه همه ي شما ها بايد يكي رو در نظر باشيد بماند .... منظورم اين بود كه اگر انشااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالله فردا بخواد حرف كسي به ميون بياد كه خواهد اومد من اول ميرم راجع به اون تحقيق ميكنم اگر از طرف خودم به مشكل بر خوردم ريش رو ميدم دست مادر و... وگر نه كه من قبلا ريشام رو زدم.

ياد تون نره به سوالا جواب بدينآ... تا پست بعد................ خدا نگهدار

+ نوشته شده توسط رضا كيائي در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت 0:14 |

سلام

من چقدر آدم خوبي هستم؟.... استاد از ما پرسيد آيا مردم از شما راضي اند؟..... هركس يك نمره اي به خودش بده..... يكي داد 20 و... يكي داد 17 .... يكي 15.... 12.... 18....و من گفتم 19.5 ... استاد گفت چرا... گفتم چون سعي مي كنم كسي رو از خودم نرنجونم.... شما به من چند مي دين؟.... از 0 تا 20..... خوب شما زياد منو نمي شناسين...... به شخصيت varcoly1 نمره بدين.... آيا رضا كيايي مجازي شما آدم خوبي هست؟.... چند درصد مطالبم به درد شما مي خوره؟.... يك زماني فكر ميكردم خيلي آدم با هوشي هستم.... خيلي آدم خوبي هستم.... ولي هميشه مي دونستم و ميدونم كه آدم خوبي نيستم... مناين همه كه مي گويند نيستم.... نه اون آدم باهوشي هستم كه مادرم فكر ميكنه... نه اون ابلهي كه ...... كه...... نمي دونم كي.... فقط مي ونم ابله نيستم.....

نه اون آدم موفقي هستم كه شما فكر ميكنيد.... نه اون شكست خورده ي بي سوادي كه....فكر ميكنه...

مي ترسم بهشت نرم....

گناه كارم... خيلي گناه كار.... ولي ..... نه ديگه ولي نداره كه... گناه كارم....

از دوم / سوم دبستان بود كه درس رو رها كردم..... يعني ديگه بيشتر فكرم رو به چيزاي ديگه معطوف ميكردم..

باورتون نمي شه.... تا پيش دانشگاهي... هرسال معدل من كمتر و كمتر شده....

خوب حالا كه چي.... من هر چي هستم مال خودم هستم.... يعني حق ندارم با بيان مشكلاتم شما رو آزرده كنم... پس يكم تغيير موضوع ميدم.... آيا ازوداج كرده ايد؟.... آيا ازدواج را دوست داريد؟..... من عاشق اينم كه ازدواج كنم..... به كسي نگين ها يكي را در اولويت دارم.... چيه؟... چپ چپ نگاه مي كني.... مگر من يا شما ياهر كسي نمي تواند رويا پردازي كند..... اي خدا.... چي بگم كه گر نگم راحت ترم.... چه سني براي انتخاب خوبه؟... 20؟....30؟.....25؟...18؟.... 19 كه خودم باشم؟..... يا 6؟ آره شش..... من در هفت سالگي در همان مهد كودك ... آره من الان 13=6-19 آره من 13 ساله كه اگر بخوام ازدواج كنم....اول مي رم سراغ.... سراغ.... چيه؟... اسمشو مي خواي؟... نه نمي شه؟.... نمي دوني مادرم چقدر اذيتم كرده..... نه خبر نداره ولي خبر داره.... يعني اين كه بيشتر از من ازش خبر داره ولي از من خبر نداره..... ديگه ما اينيم ديگه... احتمالا مي دونه داره چي كار مي كنه.... ولي نمي گه... خوب دليلي هم نداره بگه.... گزارش وضعيت دختر مردم رو تو خونه بگه كه چي.... فقط ميدونم پيش دانشگاهي رو غير حضوري خونده.... و رتبش از من خيلي بهتر شده.... چي كار كنم.... من نمي تونم به كسي چيزي بگم.... 13 سال دوري از كسي روياهام رو براي اون تنظيم كردم و بيش از 4 سال دوري از كسي كه دلم رو خودم به صورت يك طرفه بهش دادم... نه اين كه از همون 13 سال پيش غم دوري منو بگيره ولي يه 6 هفت ماهي ميشه كه كمي فكرم رو مشغول كرده... ولي اين 4 سال خيلي به عشقم فكر كردم.... خيلي با يادش رشد كردم.... خيلي كمكم كرده.... الهي .... من رو غمگين كن ولي او را شاد.... مرا مريض ولي او را سالم و سرحال.... مرا سرد كن ولي او را گرم.... من حاضرم تا دماوند را بر روي سينه ام بگذاري و براي اين كار يك لبخند بيشتر به او عطا كني.... حاضرم پياده تمام روز را طي كنم تا او خسته نشود..... حاضرم هيچ وقت تا آخر عمرم روي صندلي هاي اتوبوس نشينم ولي  او هميشه صندلي اي براي نشستن داشته باشد..... حاضرم ..... نمي دونم ديگه.... هر چي باشه قبوله....

خيلي ازواج رو دوست دارم.... به زنم كه نه.... ديگه اين واژه رو به اين شكل به كار نبريم.... زنم يعني چي؟... بگين همسرم.... آره اين بهتره.... به همسرم عشق مي ورزم.... آره الان به او عشق مي ورزم..... البته اين كه همسرم همون عشق 13 ساله ي من باشد يا نه فرقي نمي كند.... خيلي دوستش دارم.. لحظات زندگي یم را دوست دارم..... آن لحظه كه از در وارد مي شوم و او مرا مي نگرد و به من لبخند میزند... آن لحظه كه به من چشمك ميزند... آن لحظه را كه مرا از خواب بيدار مي كند، دوست دارم.... آن لحظه را كه دستش را روي دستم ميگذارد دوستدارم..... خدا يا آن ميوه ي سالم را قسمتم كن...

همين..... تا پست بعدي خدا نگهدار شما و يارانتان باشد ........ بدرود

+ نوشته شده توسط رضا كيائي در شنبه یکم دی 1386 و ساعت 20:19 |