سلام.........
نظری رو امروز دیدم که نتونستم ساکت بمونم...
هموتون می تونین بفهمین اون نظر چی بوده.... 19مین نظر پست قبل رو میگم....
کاش کمی تا قسمتی زیباتر اعتراضت رو بیان میکردی....
نمی دونم کدوم عباس هستی؟.... ولی من از عقایدم دفاع میکنم.... اگر نخونی یعنی این که علکی چرت و پرت گفتی یو همین جوری ی حرفی زدی...
اگر بخونی و نظر هم بدی که ....خوب معلوم میشه خیلی روی حرفت پایبندی .
اگر منم که دفاع میکنم:
ببین عزیزم.. من یک زمانی نماز می خوندم..... روزه هم میگرفتم.... اما الان دیگه این جوری نیستم... دیگه مادرم بهم نمی گه رضا پاشو برو نمازت رو بخون.....الان با خدای خودم راز و نیاز میکنم.... می گم دوسش دارم .... میگم که می دونم داره منو می بینه....وقتی نماز می خونم سبک میشم.... سبک شدن روحم رو احساس میکنم.... ببینآقا عباس یک چیزی رو نمی شه انکار کرد... هر هفت سال تمام سلول های بدم ما به کل عوض میشه.... یعنی بعد از هفت سال دیگه این جسم با اون جسم زمین تا آسمون فرق داره.... ولی یک چیزی مشترک بینشون هست.... شما هفت سال پیش می گفتی من اسمم عباس هست... الان هم میگی من عباسم...این "من"ی که میگی کدوم منه؟.... مطمئن باش که این من جسمت نیست.... چیزی ی بنام روح.... در هر جنبنده ای هم هست....پس وجود روح رو نمی شه انکار کرد... اگر روح با تغییر جسنم عوض نمی شه پس به اون وابسته نیست... این جسم متحرک همون تجلی ی روح در مواد و ذرات این جهان....پس اگر به اون وابستگیش به اون در طولشه ... در عرضش نیست... یعنی با از بین رفتن جسم روح از بین نمی ره.... پس باید به یک جایی دور از چشمان ما تعلق داشته باشه....
بشر های اولیه سنگ رو می پرستیدند...... چوب رو.... خورشید رو.. گاو رو.... چرا؟
چون خودشون رو بدون عبادت کامل نمی دیدند.... یک چیزی توی وجودشون کم بود... یک حسی وجود داشت که ارضا نمی شد..... دوست داشتن یکی رو برتر از خودشون ببینن و بپرستنش.... می دونی من چی میگم... یک نظریه برای خودم دارم... فکر هم نمی کنم بتونی ردش کنی....
اگر برای چیزی جرم تعریف نشه...... در نتیجه زمان هم تعریف نمی شه.... یعنی چی یعنی وقتی میتونی از سد زمان عبور کنی که جرم ( همون وزن ) نداشته باشی.... چنددقیقه ی پیش گفتم که روح به جسم بستگی نداره..... با مرگ و از بین رفتم بدن هم از بین نمی ره.... پس روح جرم نداره.... یعنی چی یعنی می تونی بعد زمان رو براش حذف کنی.... البته وقتی که در این بدن نباشه.... یعنی بعد از مرگ. البته شایدم نیازی نباشه از بدنت بطور حقیقی خارج بشه... می تونی بطور ابعادی از بدنت خارجش کنی.... می تونی بزرگش کنی..... میتونی تا حدی بهش قدرت بدی که تا حدی از بعد زمان فرا تر بره.... در نتیجه جوان امروزی برای من زیاد معنی نداره.... منظورم اینکه نیاز های روحی من با 325516551635365 نسل قبلم هم زیاد فرقی نمی کنی. ... من حرف های 1500 سال قبل رو دقیقا نشنیدم.... اما میدونم 1500 سال پیش یک آدمایی اومدن که بهضون می گن معصوم... یعنی آزارشون به هیچ کس نرسیده بجز دشمناشون.... حق هیچ کسی رو نخوردن.... این که " چیزی رو که تو درست می کنی تو رو نیافریده و قدرتی نسبت به تو نداره " کلاهه؟ اين كه " تو حق نداري بري خونه ي كسي دزدي... و يا اينكه كسي رو بكشي ... يا اينكه دروغ گفتن كار بدي ... " كلاهه؟... چه كلاهي سرمون رفته؟.... مثلا اينكه نتونستيم... از 1500 سال پيش به بعد، دخترا رو زنده بگور كنيم كلاهه؟ اينكه ديگه نتونستيم يا بهمون گفتن كه عفت دخترا رو به بازي نگيريم كلاهه؟.... آيا خوردن گشت خوك كه باعث ميشه انسان غيرتش رو از دست بده... چيز خوبي؟ آيا برده داري چيز خوبي؟
آيا خوندن قرآن نشانه ي خرفت بودنه؟.... آيا فهميدن راز اين جهان نشانه ي خرفتي؟ آيا مطالعه براي گرفتن حد دنيا وقتي گناه به سمت صفر ميل ميكنه .... كار بيهوده اي؟ آيا كتابي رو خوندن و از اون چيز تازه اي يافتن كار افراد خرفته؟ .....
آيا فكر كردن به كار ديگران و فهميدن اين كه اونا درست ميگن اسمش تكرار؟.... آيا راه بهتري از نماز خوندن براي نزديك شدن به خدا بلدي؟.... آيا براي گرفتن انتگرال اين زمانه چيزي جز اسلام جواب ميده؟....آيا تا به حال به ستاره ها نگاه كردي؟... مي دوني چقدر بهتو نزديكن يا از تو دورن؟.... مي دوني كجان؟.... مي دوني قسم خوردن به ستاره ها يعني چي؟
من با تحجر مخالفم..... اگر حرفت رو حق ميدوني ... ديگران رو به بحث فرابخون... اون ها رو به چالش بكش.... نرم باش و شفاف تا بشه درونت رو ديد و به عمق وجودت پي برد.... هميشه نرم باش.... اگر كسي تونست فشارت بده... اون وقت خم شو. اگر كلامت نقد شد كه نبايد خم بشي.... اگر شكست بايد خم بشي.... اين دولت رو كه ميبيني...من انتخاب كردم.... من به احمدي نژاد راي دام.... پس من اون رو روي كار آوردم نه خودش.... مندر مجلس نماينده دارم... پس ديگه رژيم معني نداره؟
من افتخار مي كنم كه بگم.... من از دروغ بدم ميآد.... من به خواهر هيچ كسي چشم بد ندارم.....من از ديوار هيچ كس بالا نمي رم.... من گوشت خوك رو نمي خورم.... من شراب نمي خورم..... من پدر و مارم رو دوست دارم..... خانواده ي من بهترين كانون دنيا براي منه.....
و با صراحت ميگم كه براي شما متاسف هستم كه حداقل 5 تا 6 سال از عمرت رو زدي به خاكي.....
من به افتخار ميگم...... خدا در تمام زندگي من حضور داره.... حسّش ميكنم.... الان ملائكه رو روي دوشام حس ميكنم.... نگاه خدا رو روي زندگيم حس ميكنم..... عشق رو حس ميكنم.... خدا كنه همه بجاي ديدن ... حس كنن.

