تبليغاتX
varcoly1

سلااااااااااااااااااااااااااام

خوبي بابا؟ .... خوشي؟ .... من؟ .... حال من؟ .... خوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووب.

عجب زمونه اي شده ها !!!! اي خداااااااااا .... از بعد از كنكور تا چند روز آينده همش تن من لرزيد كه آيا دانشگاه ميرم يا نه؟ .... امسال ميرم يا سال بعد .... اگه نرم مشمول ميشم يا نه؟ پادگان يا دانشگاه؟ .... كدوم دانشگاه؟ .... تهران؟ كرج؟ يا ( زبونم لال ) قزوين؟ .....حالا چي؟ حسابداري؟ كامپيتر؟ مترجمي؟ مديريت؟ مهندسي؟ آخرش چي؟ حالا از اين ها بگذريم... چه مقطع اي؟ .... كارداني؟ ... كارشناسي؟ چي؟ ..... خوب ديگه بستونه... آقا ما مرديم و زنده شديم... دوباره مرديم... ديگه جون داداش روح موح هم داشت قبزه ميشدآ.. ولي نذاشتن.... ( قبزه چه جوري يه؟ درست نوشتم )از يه طرف خانواده دارن اين روح رو ميكشن تو اين بدن از اون طرف جناب ازرائيل داره ميكشه بيرون... جون داداش روحم كش اومد... خلاصه با مداخله ي فاميل حضرت والا شكست خورد و رفت پي كارش... ما مونديمو يه دانشگاه... آره رفتم دانشگاه... عجب دانشگاهيست اين دانشگاه آزاد اسلامي واحد كرج.... آدم توش بايد اتوبوس سوار بشه تا از سرش بره تهش... روز ثبت نام ديروز بود ولي ما امروز رفتيم....

شرح ثبت نام .... ( اگر مايل نيستيد نخوانيد ولي سعي كرده ام در قالب طنز باشه )

« ( اين علامت يعني من يا پدرم گفتيم )

» ( اين علامت يعني به ما گفتند كه.. )

« سلام ( آقاي نگهبان )

» عليك سلام... كجا كار دارين؟

« براي ثبت نام اومديم...

» چه رشته اي؟

« فيزيك

: نشستي نگاه ميكني؟ بگو ماشاالله

» بايد برين دانشكده ي فني.... اون اتوبوس رو سوار شين ...

« ممنون.... ( پدرم به من ) رضا اين جا عجب بيابوني يه ها.... ( نخند.. منظورش از نظر وسعت بود ).... اتوبوسش پولي كه نيست؟! ( من ) نمي دونم حالا بريم ببينيم چي ميشه؟

3 دقيقه بعد

« پاشو همين جاست؟ ( پدر ) مطمئني؟ ... آره من همين جا امتحان دادم....

« دانشكده ي فني همين جاست؟

» ( راننده ) بله؟

« من كه گفته بودم... تو همين جا امتحان دادي؟ .... نه من يكم پايين تر دانشكده ي دامپزشكي امتحان دادم...

« ( پدر ) بانكم توش داره!!!!! عجب جايي يه ها!!!

: راستي اتوبوسه پولي نبود

« براي ثبت نام فيزيك اومديم....

» بفرماييد دانشكده ي بقلي.. همين ساختمون كناري...

« ممنون

«آقا سلام...

» سلام ... چه رشته اي هستي؟...

« ( پدر ) فيزيك...

» اصل گواهي پيش دانشگاهي....

« بفرما...

» برو بشين تو اون اتاق اين فرم ها رو پر كن....

« بلي....

« تو اين فرم ها رو پر كن من برم تو سف بانك اين فيش هارو بپردازم... ( 50.000 تومن يه حساب.... 525.000 تومن يه حساب )

« باشه...

1 دقيقه بعد... رضا پاشو بريم طبقه ي بالا براي ادامه ي مراحل.. آخه هنوز تموم نشده.... باشه ميريم اون جا پر ميكني...

طبقه ي بالا

« سلام خانوم... براي ثبت نام رشته ي فيزيك اومديم....

::::::: خسته شدم.... يه ضرب و خلاصه ميگم....

شناسنامه... بفرما... كپي.... بفرما... مدرك پيش دانشگاهي... بفرما.... ( مهر برابر اصل خورد ) اين فرم ها رو پر كنين برين طبقه ي بالا... چشم.... تو بشين من برم بانك پايين دانشگاه، اين جا شلوغه... همين جا بشين ... تموم كه شد... بيا دم در....

باشه... خوب... نام.. نام خانوادگي.. شماره ي شناسنامه... رفيق... آشنا... دوست... پدرت كيه؟... مادرت كيه؟... خواهر برادر چي داري؟... خونت كجاست... مال كجايي... مجردي..... زنت چي كارست.... مدرست كجا بود... كي درست تموم شده... كروكيه خونتون رو بكش... ...... در همين هين كه ما داريم اين مذخرف ها رو پر ميكنيم.. اون خانوم هاي روبرويي ( 3-4 نفر )مغز مارو ريختن تو فرقون دارن دور ميزنين... ... شوهرم تو كارا كمك نمي كنه... مادرم غذا درست ميكنه.... هر شب ميريم بيرون.. به شوهرم گفتم بيا بشين كنارم... مجبورش كن كمكت كنه.. طفلكي... مادرم مسافرت اومد، دومتر خاك رو فرش بود... كار خونه دوست ندارم... آشپزي رو دوست دارم.... فلاني نمي دونم چي آورد.. منم مثل گاو همه رو خوردم... مرضيه روزه ميگره ... بعد ميشينه گريه ميكنه... آدم كه نبايد گريه كنه.. منم پريروز نشستم كلي گريه كردم... اصلا اين مريزي رو دوست ندارم.. نمي دونم چرا مريض شدم.... فلان كسكمون خارجه... سويس... كدوم دانشگاه؟؟؟ نمي دونم... فلان؟ نه ... بهمان.. نه؟ نمي دونم...

آقا شما نمي خواي بري بالا تعطيل ميكنن ها.... آره بامن بود... سرم رو بالا كردمو گفتم هنوز مونده... ( واقعا مونده بود ها.. منم فقط داشتم پر ميكردم... سعي ميكردم به حرفاشون فكر نكنم ولي سخت بود... )

پاشدم اومدم بيرون...از پله ها رفتم پايين.. ديدم تو زير زمينم.. برگشتم بالا... از ساختمون اومدم بيرون.... كارگري داشت با قرقره يه مشت كتاب و درفترو از طبقه ي پنجم شيشم.. مي داد پايين...رفتم دم بانك.. بابا اونجا نبود... تلفن عمومي .... دلم برات تنگ شده بود... فقط بخاطر تو امودم... خفه شو... خدافظ.... خوب تلفن آزاد شد.... تيك تيك تيك... الو بابا كجايي... من تو بانكم .. بشين تا من بيام... باشه.. تق.... خوب چي كار كنم.... مدارك رو چك كنم... رشته ي فيزيك كاربردي.. خوب شد فهميدم... فيزيكه چي؟.... فيزيك كاربردي !!! حالا يعني چي؟... بگزريم.... اتوبوس كه اومد ديدم بابا داره از پشت شيشه دست تكون ميده...« چي كار كردي.. پر كرديشون... آره... بريم بالا... « براي ثبت نام فيزيك اومديم... اون ور... اتاق بقل... ته راهرو... عكس بده.. كپي... اصل.. بفرما.... خدمت شما.... اتاق بقلي.... طبقه ي اول... سفته بده.. نداريم.... پول بده... چقدر... 1.500 تومن... بيا... پرش كن... بفرما... بالا... خدمت شما... اون ميز... بفرما..... فيش بده... بفرما... خوش امدي... كجا... بقلي... بفرما.. نام... فاميل... كپي... اصل... اصل؟... اصلش كو بابا... آقا اين جا اصلشو ميگيرن.. نه.... بزار من برم اتاق نظام وظيفه بپرسم.. اين جاست؟.. نه؛ بيا ببين... اين جاست... نه... بابا نبود.. بشين تا من بيام... 3 سوت بعد.... بيا پيداش كردم... كجا بود بابا.... اتاق نظام وظيفه.. زير مدارك... خدمت شما... كپيشو بده.... بفرما.... نام پدر... تولد... ميز بقل.. بقلي بگير... چيو بگيرم... پروندرو... چي كارش كنم.. بده بقلي.. بقلي بگير... چيكارش كنم.. ببرش پايين... كجا ببرم.. انتخاب واحد... سلام عليكم... سلام جانم...بفرمايين.. برو و بشين.. پاشو و بيا... بگيرش برو.....چي كارش كنم... ببرش بالا... آقا بفرما... تحويل شما... چي كارش كنم.... ببرش بالا.. آهاي بقلي.. تحوليش بگير... بده ببينم... اونم بده... چيو بدم... من بهت دادم... بگيرش بابا.... تحويل شما.... تصوير آقا.... نه منه؟ عكسشو بده.... بگيرش بابا.... تحويل شما... چيكارش كنم... خدانگهدار...........

آره... رفقا... 17 واحد انتخاب شد..... چيو چيو چي...از شنبه سي و يكم... شروع كلاسا....

بقيش بدر شما ها نمي خوره براي همين نمي نويسم....( سرتون رو درد نمی آرم ) از قدیم گفتم سری رو که درد نمی کنه.... به دیوار نمی کوبن...

تا پست بعد...... به دیدار امید.......

+ نوشته شده توسط رضا كيائي در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 21:51 |