تبليغاتX
varcoly1
سلام

آره بازم سرو کلّم پیدا شد. یاد شعر اولم افتادم. میذارمش تو ادامه ی مطلب. البته اون پایین هم هست. بخونش اگرم دوس داشتی نظر بده.

چرا برگشتم

خوب خیلی خسته شدم. از درس از امتحان از کنکور از کلاس و ... . فقط آرامش می خوام. البته اینجا نمی تونم اون آرامش رو بدس بیارم. ( البته به این راحتی ها هم نمی شه ). از دست زمونه خسته شدم. ولی... ولی یه نکته ای هست. زمین می چرخه روز شب میشه شب روز درختان رشد میکنن.... منظورم اینکه زندگی ادامه داره. دنیا برای من  واینمیسته. وایمیسته؟  پس بیاین زندگی کنیم. باشه؟ تحت هر شرایط یادتون نره که باید زندگی کرد. من خیلی دچار این حالت میشم. ولی با گفتن یه جمله که منشعش عشقم هست و دقیقا نمی دونم از کی به ذهنم رسیده  آروم میشم. We are not just ours. معنيش اينكه ما فقط مال خودمون نيستيم. البته من هميشه به اين حالت ميخونمش و ازش بيشتر لذت ميبرم. We are not jusen ours البته لغت عوض شده معني نداره ولي تو اين جمله خيله باحال ميشه. مثل همون حالتي كه براي رعايت وزن تو شعر فارسي داريم... اين جمله با همگي ي سادگيش و حتي تلفظ اشتباهش در عرض ۱۰ ثانيه بهم آرامش ميده. يادم ميآره كه اگه امتحانم رو خراب كردم مقصر مادرم نيست. به مادر بزرگم ربطي نداره كه من امتحان دارم يا حوصله ندارم... اون فقط ميخواد هر ۲ -۳ هفته يه بارم كه شده منو ببينه. يا اينكه پدرم هم ميتونه از من توقع خريد خونه رو داشته باشه. و يا اينكه شما مي تونين از من توقع نرفتن رو داشته باشين. نمي تونين؟ 

حالا كه تصميم به موندن گرفتم مي خوام منو بيشتر بشناسين. ( من اين رو ميخوام )

۱. پسري به نام رضا     ۲. ۱۸ ساله     ۳. ساكن تهران     ۴. اهل طالقان     ۵. ديپلمه و دانش آموز پيش دانشگاهي - رشته ي رياضي     ۶. راستگو - نمي تونم دروغ بگم. خيلي برام سخته. تا حد ناممكن برام سخته -     ۷. عاشق     ۸. نمازخون     ۹. منطقي     ۱۰. خيلي دوچرخه سواري رو دوس دارم     ۱۱. حيوانات را خيلي دوس دارم و همچنين طبيعت را     ۱۲. عاشق آموختن و ياد دادن     ۱۳. يه خواهر كوچك تر دارم كه كمي تا اصلا باهم تفاهم نداريم     ۱۴. عاشق فيلم هاي رزمي ي چيني-ژاپني     ۱۵. از نوشتن درباره ي خودم و باور هام نمي ترسم     ۱۶. عاشق زبان انگليسي 

به آقاي گنجي گفته بودم تو آپ بعديم علت حرام بودن طلاجات براي مردان را ميگويم. خوب حالا وقتشه.  طلا/ اين عنصر شگفت انگيز/ خيلي باحاله. ميدونين چرا زينت خانم ها شده. چون در قرآن ( البته من سوره و آيش رو نمي دونم. ) خدا به رنگ زرد گفته ( عربيش رو نمي دونم ) خيره كننده ي ديدهها. طلا يه زردي ي خاصي داره. ديدين هميشه جولوي اين طلا فروشي ها خانوم ها الافن. ( با عرض پوزش از خريدار ها ) خيلي ها اصلا نمي خوان طلا بخرن ولي ( بي خودكي ) وايميستن و به ويترين زل ميزنن.  خوب چرا براي آقايون حرامه. اون پست تعاريف رويايي رو يادتونه؟ حرام ميشد چي؟ مي شد خيلي بد. نابودگر. چيزي كه جسم و روح و روان رو نابود ميكنه و ممكنه حتي جبران ناپذير باشه. 

طلا نياز جنسي مردان رو افزايش ميده. كسي كه طلا حمل ميكنه ( گردن بند يا گشواره يا حتي حلقه ) بيشتر از يه مرد ِ بدون طلاجات نياز به همسر داره. طلا مرد ها رو به مرور شل ميكنه. طرف ديگه اختيار دهنش رو نداره. ممكنه با كمي تناقض ( مثلا غذاش دير بشه. يا رفيقش - چه پسر چه دختر - دير كنه) پيش خودش انواع الفاض زشت رو به راحتي و تا حدودي بي اختيار به زبون بياره. يه جورايي غيرتش كم ميشه. ديگه براش مهم نيست كي داره نگاش ميكنه. براحتي ممكنه به خودش اجازه بده از هركي تو خيابون هر تقاضايي رو بكنه.     چرا؟ چون ( 50% ) يه زنجير طلا گردنشه. براش هم مهم نيست چون از وقتي يادشه اين جوري بوده. طلا باعث افزايش درخواست ..... ميشه. پس اگر تا امروز استفاده مي كردين ديگه بذارينش كنار. حالا ميدونين چرا براي خانوم ها حرام نيست بلكه براشون ( متاهل ها ) حللال هم هست. نه اينكه براي مجرد ها خوب نيست. بحث اينكه اولا براي خوانم ها اون عوارض را نداره و ديگه اينكه ( در مورده موارده متاهل ) باعث تحكيم خانواده ميشود. يعني مرد زنش رو بيشتر از ديگران دوس خواهد داشت چون وقتي مي بينتش خود به خود شاد ميشه. ( خيره كننده ي ديده ها ). در ضمن طلا در مجرد ها ( بيشتر پسر ها ) ميتونه انحراف جنسي هم ايجاد كنه. پس بياين از هر چيز در جاي خودش و در وقت مناسبش استفاده كنيم. باشه؟ 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا كيائي در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:17 |
سلام

خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ راحتین؟ ایول ایول خوشم اومد. مطلب طولانی ی میدونم ولی امید وارم برای آخرین بار هم که شده بخونین. شاید دیگه نیام....

خوب باشه. شما که ۲۱ نظر ندادین ولی من آپ میکنم. نه داداش منت نمی ذارم. فقط می خوام بگم دوس دارم براتون مهم باشم (هستم؟). اینو می گم چون از ۲۰ تا نظر ۸ تاش در مورده مطلبم بود. خوب بگذریم. واقعیتش اینکه خسته شدم. یکم انگیزم ضعیف شده. شایدم بیشتر از یکم.شاید خوشحال بشین ( شایدم براتون فرق نکنه شایدم.... ). می خوام این وبلاگ رو همین جوری رها کنم. برم یه چند وقتی از این فضا فاصله بگیرم. شاید ۱ ماه شایدم ۲ ماه شایدم ۳ یا ۶ یا شاید حتی چند سال. برم؟        واقعا میخوام بدونم. خوب زیاد سخت نیست. چند تا گزینه می دم.

 ۱- همون بهتر که میری. من که اصلا از مطالبت خوشم نیومد و به هیچ کدومش هم اعتقاد ندارم.    

 ۲- نمی دونم/ من که برام فرقی نمی کنه. هیچ کدوم از پیشنهادات رو هم تا حالا انجام ندادم.         

 ۳- به من چه چی کار می خوای بکنی. رفتی که رفتی نرفتی هم که خوب نرفتی دیگه.               

 ۴- با این که تا حالا هیچ کدوم از مطالبت رو زیاد قبول ندارم و به هیچ کدوم از توصیه هات هم تا حالا عمل نکردم ولی خ.ب نرفتی هم نرفتی.                

 ۵- من نمی گم قبول ندارم ولی تا حالا هیچ کدوم رو انجام ندادم. تر جیح می دم نری.

 ۶- من با بیش از نصفش موافقم و قبولت دارم. و تا حالا حداقل به ۲تا از توصیه هات هم عمل کرده ام. نرو.

خوب من سوالم رو پرسیدم. می مونه جواب شما. راستی اگر در اولین نظر شما شماره ای مبنی بر فلان گزینه نباشه من گزینه ی ۱ رو استدلال می کنم. هر کسی نیلز داره بدونه چقدر اطرافیان براش ارزش قائل هستند و اگر نباشه کسی میگه...... کجاست؟

اما درباره ی ادعایم در مورد بار علمی ی آقای دکتر گنجی. ( گفته بودم نصفش رو می برم زیر سوال ) خوب فقط می تونم بگم اشتباه کردم. نه این که مطالبم غلط هستآ.نه. فقط برای اون کار باید اول دکتر بشم. ( ۷ سال ) بعد برم با آقای خدادادی کار کنم و تمام نقطه ضعف های پزشکی رو در بیارم ( ۱۰ سال ) بعد بیام برای آقای گنجی ثابت کنم ( ۳ سال )..... ای بابا ۲۰ سال باید وقت صرف کنم که. نه آقا جون این کار من نیست. البته بگم که من هیچ وقت قسط توهین ( یا توحین ) به کسی رو نداشته ام. و ندارم. 

راستی بهتره که منبع ام رو هم بگم. ۱- مطالب متا فیزیکی: بیانات معلم فیزیک سال سوم دبیرستانم/ آقای شیرزاد. ( تمامش رو تجربه کرده بودم و هر چیزی رو که مطمئن نبودم نگفتم )این مطلب چاکرا ها هم که خیلی جنجالی بود از سایت ترنم(www.tarannom.com) گرفته بودم و از آقای شیرزاد هم تائید گرفتم که درسته. ۲- تغذیه : سخنرانی آقای جمشید خدادادی. ( یک سخنرانی ی ۱۴ ساعتی - ۷ تا ۲ساعت ) که حاصل ۱۲ سال تحقیقات و تجربیات عملی ی ایشان در مورده طب ابو علی سینا و طب قدیم می شود. و اما شعر هایم: خوب شعرایی که در ابتدای وبلاگ قرار دارند مال خودم است چه فارسی چه انگلیسی. همشون رو بدون برنامه ریزی و فکر کردن گفتم. ولی در مورد یکیشون فکر میکنم خیلی ظلم شده بنابراین دوباره میآرمش اینجا تا اگر نظری دارین بگین.

سلامت می کنم شاید ز سویت پاسخی یابم                 ولی افسوس کز خیال تو ندایی بر نمی آید

 نگاهت می کنم شاید ز سویت پاسخی یابم                 ولی افسوس کز خیال تو نگاهی بر نمی آید

صدایت می کنم شاید ز سویت پاسخی یابم                  ولی افسوس کز خیال تو صدایی بر نمی آید

 

عاشقم من       عاشق بوی بهارم            عاشق آبی ی دریا               عاشق کوه بلندم

  عاشقم من       عاشقی دور از نگارم        عاشقی دور از سواحل          عاشقی بر روی موجم

    عاشقم من        عاشقی تنهای تنها         عاشقی غمگین و خسته       عاشقی شیدای شیدا

ای خداونده کریمم  ای رحیمم ای عزیزم

                    ای که قادر بر نبودم یا وجدم  ای که آگه بر همه سر درونم 

                                     ای که هستی مالک کل وجودم از تو ای قادر من کنون چیزی بخواهم

   رخصت دیدار یارم        رخصت دیدار یارم

گر نباشم لایق دیدار خلقت  یا نخواهد آنچه خواهم           پس زتو چیزی بخواهم  که بود دیدار یارم

گرچه او من را نبیند  من ولی او را ببینم   در نهایت  جور دیگر          گر بخوابم روی او در خواب بینم

گر بمیرم                 بی که یارم را ببینم            بر بهشتت من نیایم          چون که او اول بباید

          بعد از او من نیز آیم              تا ز او رویی ببینم     

 گر من را دوزخ بباید        بر در جنت بیآیم           تا که شاید بار دیگر   روی او را من ببینم 

ای خدایم    ای خداوند عزیزم    گر ببینم یا نبینم   شکر او باید گذارم  چون که او را تا بحال بسیار دیدم  

گر نمی دیدم کنون قادر به گفتن نیز نا بودم ولی هستم که گر هستم بشکرانش چنین گویم

خدایا جز تو در عالم      کسی را لایق این جمله نا دیدم          که می گوید                  دوستت دارم.

خوب دیگه بسه بابا ملت منتظرند. اما چای. چایی مشکلش چیه؟...........حمییییییید..... هیچی. ده شد دیگه. چایی جماعت از اون تبرکش گرفته تا اون چای ..... ( تبلیغات نشه ) همشون ضرر دارن. آقای خدادادی در بخشی از مصاحبشون با روزنامه ی کیهان چنین گفتند:

حالا آن چه را که من از سخنرانی ی ایشان شنیده ام برایتان می نویسم:

( خیلی برام سخته بعضی ار واژه ها رو تایپ کنم ولی برای اثبات حرفام مجبورم برای اولین بار این کارو بکنم) در خانوم ها چایی کیست داخل سینه ایجاد میکنه.

در این استخوان ها خون ساخته می شود ۱ لگن ۲ ستون فقرات ۳ دنده ها. تا آخر عمر. هر وقت این استخوان ها رو بشکنین داخلشون قرمزه. ولی مابقی زرده. هر چهار ماه یک بار این ۴ ترلیون سلول خون عوض می شود. غذا ها مفید برای استخوان: شیر؟ نه بابا. خدا میگه ۲ سال شیر خوردی بستِ دیگه. کلسیم؟ بله. اما ... هر موقع کلسیم استفاده کدین سعی کنین با فسفر استفاده کنین. چرا؟ ما یه غده ای داریم به نام پاراتیرئید. این غده ماده ی پاراتیرکسین ترشح میکنه که کارش جذب و دفع کلسیم و فسفر است. بیشترین کلسیم در لبنیات در کشک هست. ۱۰۰ گرم کشک ۷۴.۵ گرمش پروتئین + ۲۵.۵ گرم املاح و کلسیم. هیچ نوع ماده ی غذایی ای به این نسبت توش کلسیم  نیست. البته ماست استخوان رو از بین برده و پوکی ایجاد میکنه. دیگه چی؟ ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا كيائي در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:5 |
سلام

خوبین که انشالله. مطلب زیر طولانی ی ولی همش صحت داره. توصیه می کنم اول disconnect بشین بعدا بخونینش بعد connect بشین نظر بدین.

راستی ی نکته من از این به بعد وقتی آپ می کنم که تعداد نظرات این پست بیشتر از نظرات پست قبل باشه. یعنی تا ۲۱ ی نشه آپ بی آپ. موفق باشین

چاکراها :

هر انساني نيروي بالقوه اي براي كامل بودن در خود دارد. نيروي شگفت انگيز و فريبنده أي كه اعجاز خلقت محسوب مي شود. نام ديگر اين نيروي بالقوه «چاكرا» مي باشد. چاكراها انرژي حياتي را از محيط اطراف و از كيهان مي گيرند و آنها را به امواج مورد نياز نقاط مختلف بدن تبديل مي كنند. علاوه بر اين آنها انرژي را به اطرافشان پخش مي كنند. توسط اين سيتسم انرژي، انسان نهايتا در حوزة‌ تبادل دايم انرژي با كيهان و دنيا و انسان هاي ديگر است.
    طبق دست نوشته هاي قديمي 88000 چاكرا در بدن هر يك از ما وجود دارد و به ندرت مي توان نقطه أي در بدن انسان پيدا كرد كه در برابر دريافت و انتقال يا تغيير دادن انرژي ها حساس نباشد. فقط حدود 40 چاكراي فرعي وجود دارد كه مهمترين آنها در طحال، پشت گردن، كف دست ها و كف پاها قرار دارند. اما تقسيم بندي ديگري هم براي تعداد چاكراها وجود دارد كه مي گويند چاكراهي مهم در بدن انسان 7 تا مي باشند كه دائما در حال چرخش به سر مي برند. چرخش چاكراها در مردان به سمت راست (در جهت عقربه هاي ساعت) و در زنان به سمت چپ مي باشد. وقتي درمانگران مي خواهند چاكرايي را تقويت كنند مي توانند در جهت چرخش چاكراها كار درمان را انجام دهند. مثلا در رايحه درماني مي توان مواد معطر را به صورت دوراني در جهت چرخش چاكراها حركت داد يا اگر با سنگ هاي قيمتي مي خواهيد روي چاكراها تأثير بگذاريد باز مي توانيد جهت چرخش چاكراها را در نظر داشته باشيد.

و اما فعال سازی ی چاکرا ها....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا كيائي در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:21 |
سلام

مي دونم خوبين. منم خوبم. امروز اومدم يه حال دنيوي اساسي بهتون بدم.

تا حالا سبزي پلو با ماهي كه خوردين انشالله. خوب اين دفعه هم بخورين. اما..... اما اين بار به يه روش جديد. شايد هم بهتر بگيم يه روش قديمي.

اول برنج را داخل بشقاب برزين و بعد هم يه قاشق پر روغن زيتون برزينروش و خوب هم بزنين.

بعد ماهي رو ( هيچ وقت تن ماهي نخورين هم بخاطر مواد نگهدارنده و هم بخاطر اينكه ماهي رو براي نگهداري در اون شرايط بسيار از وضعيت اوليش خارج ميكنن ) درس كنين. منظورم اينكه استخوان ها  (تيغ ها) رو پاك كنين. خوب ديگه فقط مي مونه يه هم درست حسابي. خوب ماهي رو كه با برنج مخلوط كردين ديگه با قاشق كاري نداريم. يعني چي! يعني دستهاي مبارك را شسته و آستين ها را بالا بزنيد. بعد سه انگشتي شروع ميكنين به خوردن غذا.

حالا چرا اين جوري. ( بابا مگه ما تو قرن 21 نيستيم. مايي وبلاگ مي نويسيم حالا بياييم با دس غذا ...)

قضيه ي اون هزاري رو يادتون هست. گفتيم علت خم شدن اسكناس نيرويي كه در دستان ما وجود داره. حالا شما مي توانيد هم زمان از اين انرژي هم استفاده كنين. تا حالا فكر كردين كه چرا صبحانه را با اشتياق بيشتري نسبت به نهار و شام ميخوريم. خوب يكيش همينه. يكيش هم اينكه موادي كه صبح مي خورين بيشترش طبيعي ي.

اگه اين روش رو امتحان نكردين نصف عمرتون بر فناست. آقا يك حالي ميده كه تا نخوردي نمي فهمي.

خوب يكي ( آقا امير ) پرسيد جايگزين چايي رو بگو.

جواب. در صبحانه شير و در بقيه ي اوقات روز آب ميوه. آب خالي. شربت هاي طبيعي ( خاك شير ). يه ليوان آب ( آبي كه شامل كمي عسل باشد. حدود يك قاشق مربا خوري.)

چايي چيز خوبي نيست. از آرتروز گرفته تا پوكي ي استخوان ميآد سراغتون. مخصوصا براي استخوان بده. هيچ مي دونستين جز انسان هيچ موجود ديگري چايي رو نمي خوره. حتي آفت هم نداره يعني سم پاشي هم نميشه. تازه لاي نون گذاشتن دادن به آقا گاوه بعد از اينكه فهميده لاي نون چايي بوده گلاب به روتون حووق... ريخته بيرون. ( اخ كرده ). چون ذات چايي سمي ي.

خوب اميدوارم مفيد بوده باشه. لطفا نظر تون رو برام بگين.

+ نوشته شده توسط رضا كيائي در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:45 |
سلام

خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ امیدوارم که باشین. اگه نیستین بگین مشکل چی ی من کمکتون میکنم.

این دفعه ترجمه ی سوره ی فاتحه رو براتون آوردم. دو جور ترجمه شده. ترجمه ی مقابل مطابف با ترجمه های نوشته شده در قرآن است. ترجمه ی دوم که بین آیات آمده یه ترجمه ی دیگس. یعنی یه جور دیگه ترجمه شده. این سوره اولین سوره ایست که ما در نماز می خونیم اگه دوست داشتین بگین تا کل نماز رو هم اینجوری ترجمه کنم. راستی از همین اول بگم که این ترجمه ها لزوما درست نیستن و معنی تمام اونچه که گفته شده ( به عربی ) رو نمی رسونن. فقط شاید سر نماز اگه کمی بهشون فکر کنین آرامش بیشتری میگیرین.

 

 " اعوذ بلله من الشيطان الرجيم "                  پناه مي برم به خدا از شر شيطان رانده شده

 

پناهم بخش اي دوست

 

 "  بسم الله الرحمن الرحيم "                                      به نام خداوند بخشنده ي مهربان

 

به نامت اي كه با مهرباني مي بخشي

 

 " الحَمدُ للهِ رَبّ العالمين "                          ستايش خداي را كه پروردگار جهانيان است

 

درود بر تو باد اي ارباب تمام آنان كه مي شناسم

 

 " الرّحمن الرحيم "                                                        خداوند بخشنده ي مهربان

 

كسي كه با مهرباني نعمت هايش را مي بخشد

 

 " ملك يَوم ِالدين "                                                                   صاحب روز جزا

 

داراي روز پاداش بندگان

 

 " ايّاكَ نعبُدُ و ايّاكَ نستعين "                          تو را مي پرستيم و از تو ياري مي جوييم

 

خدايا فقط چاكر خودتم و فقط خودتو مي خوام

 

 " اهدِنا الصّرط المُستقيم "                                         ما را به راه راست هدايت فرما

 

خدايا بنما بر من راه ميكده ات را

 

 " صرط الذين َانعَمتَ عليهم غير المَغضوبِ عليهم ولاضّآلين " 

 

راه كساني را كه به ايشان نعمت دادي نه راه آنان كه بر ايشان خشم گرفتي و نه راه             گم گشتگان

 

همان راهي كه آدم خوبا توش قدم گذاشتن و نه اون كوچه ي علي چپ، نه اون جاده خاكي ي

امیدوارم خوشتون اومده باشه راستی هر گونه ایراد و اشکالی که می بینین بهم بگین تا اصلاحش کنم یه وقت اگه ابهامی ایجاد میشه بگین ها. خدا نکرده ما یوقت ندونسته دست به تحریف نزنیم. باشه؟    مرسی 

+ نوشته شده توسط رضا كيائي در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:5 |

سلام

خوبین؟ خوشین؟ من که خوبم. ببخشید که یکم دیر اومدم.

تا حالا با خدا حرف زدین. چه سوال مسخره ای. خوب معلومه که حرف زدین.  ولی تا حالا با خدا گفت و گو داشتین؟ گفت یعنی شما میگین و گو یعنی شما می شنوین. من داشتم. یه کار بدی کردم. جمعه یه کار خیلی بدی کردم. ( یه گناه ) وقتی بخ خودم اومدم که کار از کار گذشته بود و دیگه تو نامه ی اعمالم ثبت شده بود. داشتم دیوونه می شدم. (به خاطر همون اثر منفی گناه که قبلا گفتم.) دیدم حالم خیلی بد شده. شاید باور نگنین ولی دستام هم کم کم داشت می لرزید. دیدم نمی تونم این جوری کاری کنم.  باز رفتم به سراغ خودش. راه می رفتم و می گفتم توبه.... توبه ... خدایا ای گناهم مگیر .... خوب من گفتم ولی مونده بودم آیا خدا از گناهم می گزره یا نه.               رفتم سراغ قرآن. قرآنو باز کردم. صفحه ی ۱۲۳ اومد. ( جزء هفتم سوره ی مائده پنجمین سوره ی قرآن آیات ۹۰ تا ۹۵ )خوندم و آروم شدم. با توجه به آیه ای که اومده بود. تصمیم گرفتم صدقه بدم. فردا صبح که اومدم برم مدرسه با خودم گفتم امروز باید صدقه بدم. ظهر که برگشتم و قرآن رو دیدم تازه یادم افتاد که باید صدقه میدادم. دوباره رفتم سراغ قرآن ... کتاب رو باز کردم و دیدم همون صفحه اومده. باورتون میشه؟ دوباره همون صفحه بود. د.باره خوندمش. این بار با تامل بیشتر......و دیدم خدا میگه اگر ترک کنی (توبه کنی) و کفاره هم بدی می بخشمت. ولی اگر یک بار دیگه کارت رو تکرار کنی بد جوری باید تاوان بدی. ( به زبون خودمون: این دفعه شتر دیدی ندیدی ولی اگر دوباره از این غلطا کنی خفن حالتو میگیرم. )منم گفتم خدایا خیلی دوست دارم. خیلی مخلصیم. خیلی چاکریم. خدایا خیلی می خوامت. باور کن خرابتم. و در یک کلام گفتم و میگم  خدایا عاشقتم.  صدقه روهم دادمآ.

خوب بگین ببینم شما چی؟ تا حالا این جوری خدا بهتون حال داده؟ برام بگین.

البته با توجه به اتفاقی که دیروز برام افتاد یه چیز دیگه هم فهمیدم.  اتفاق این بود که .....

داشتم با دوچرخم از کلاس کنکور برمیگشتم. ـ هر روزی که هوا خوب باشه با دوچرخه میرم ـ ساعت ۸:۴۵ یا همین حدودای شب بود که خواستم یه ۲۰۶ رو بگیرم ( من همیشه خیلی سرعت میرم. اگر هم خیابون شلوغ باشه دیگه میرم تو کاره لایی و از این حرفا ) که یهو .............. نقش زمین شدم. فکر کنین تو یه خیابون سه بانده که اولیش پارک شده و پره  من خواستم برم لاین دوم که از کنار ۲۰۶ رد بشم. باسرعت با لای ۴۰کیلو متر بر ساعت خوردم زمین. ماشین عقبی ترمز کرد وگرنه .... . آرنجم بد جوری خراشیده شده. ولی خوب دوچرخم سالمه. حالا ربطش با قضیه ی جمعه از دید من اینه که این زخم مکافات دنیوی ی اون گناه بوده و خدا خواسته بهم بگه خیال نکن کلا قصر در رفتی. اگر آخرتت رو بخشیدم دلیل نمی شه مغرور بشی.

خوب سرتون رو درد آوردم. چه کنیم دیگه. دید من به دنیا و اتفاقاش این جوری ی دیگه. به نظر شما خوبه؟

راستی یه چیز دیگه. ۲ قاشق روغن زیتون به همراه غذا و ۳-۴ تا سیب در روز میتونه دخل سرما خوردگی رو بیاره. این رو امروز عملا کشف کردم.  تا پنجشنبه ی آینده      خدا نگدار  

+ نوشته شده توسط رضا كيائي در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:5 |